رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

نام داستان: ساعت شکسته

نویسنده: محمد صدرا | کاربر انجمن نودهشتیا 

مقدمه: در اتاق کوچک و تاریک، تنها چیزی که هنوز نفس می‌کشید، صدای تیک‌تاک ساعت شکسته روی دیوار بود. عقربه‌ها سال‌هاست از حرکت ایستاده‌اند، اما انگار زمان هنوز در همان لحظه گیر کرده است.  

هر بار که وارد اتاق می‌شوم، بوی کاغذهای قدیمی و جوهر خشک‌شده مرا به گذشته می‌برد. به روزی که همه‌چیز تغییر کرد؛ روزی که قول دادم هیچ‌وقت حقیقت را ننویسم، اما قلمم خیانت کرد.  

ساعت شکسته شاهد همه‌چیز بود؛ از خنده‌های کوتاه گرفته تا اشک‌های بی‌پایان. حالا تنها من مانده‌ام و این سکوت سنگین. شاید اگر عقربه‌ها دوباره حرکت کنند، بتوانم از نو شروع کنم.  

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...