رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

داستان: مهمان شب

نویسنده: دانیال

ژانر: 

خلاصه: 

شب‌ها، سکوت هرگز خالی نبود.

همیشه حس می‌کردم چشمی بر من دوخته شده‌—

نگاهی که در تاریکی می‌درخشید.

 

اولش به خودم می‌گفتم فقط تخیلات خودمه.

اما شب پشت شب، حقیقت جان گرفت.

 

یک سایه.

بی‌حرکت مثل سنگ. خاموش مثل گور.

تاریک‌تر از تاریکیِ محض.

در گوشه اتاقم کمین کرده بود.

 

تا اینکه شبی، حرف زد.

صدایی نرم‌تر از باد، اما تیز مثل چاقو که بر سینه‌ام نشست:

«من تو رو دوست دارم.»

 

هر شب، یک قدم نزدیک‌تر می‌شد.

و هر شب، ترس من آب می‌شد—

و جای خودش را به آرامشی عجیب می‌داد، انگار از همیشه آن را می‌شناختم.

 

در شب آخر، به گوشم نزدیک شد و زمزمه کرد:

«من تو هستم... بخشی از تو که همراه با مرگ مُرد.»

 

ناگهان، مثل طوفانی از دود و سایه دورم پیچید.

وقتی دوباره چشم‌هایم را باز کردم—

 

دیگر در اتاقم نبودم.

در جنگلی پهناور ایستاده بودم.

درختان مثل غول‌های باستانی قد برافراشته بودند،

تاج زمردین‌شان به ضرب‌آهنگی قدیمی‌تر از زمان تاب می‌خورد.

هوا پر بود از عطر گل‌های وحشی،

و آواز پرندگان، آسمان را چون سرودی فراموش‌شده در بر گرفته بود.

 

حس می‌کردم انگار بهشت، خود بر زمین فرود آمده است.

 

همان‌طور که حیرت‌زده نگاه می‌کردم،

دو چشم سبز، درخشان مثل شعله‌های زمردی، از میان بوته‌ها مرا می‌پایید.

پیکری آرام از لابه‌لای درختان بیرون آمد.

بلندتر از من نبود، اما چهره‌اش محو بود،

انگار جنگل نمی‌گذاشت آن را به وضوح ببینم.

 

در لبه جنگل ایستاد،

انگار مرزی نامرئی مانع ورودش به دنیای من می‌شد.

 

با صدایی نرم مثل بارانِ ریز، پرسید:

«سفرت چطور بود؟»

 

یخ زدم.

لب‌هایم به لرزه افتاد و زمزمه کردم:

«سفر؟ تو کیستی؟»

 

سایه یکه خورد،

انگار حرف‌هایم زخمی کهنه را باز کرده بود.

«پس... تو واقعاً آن شب را به یاد نمی‌آوری؟»

 

ذهنم در تاریکی حافظه دست و پا می‌زد.

دردی در کاسه سرم جوانه زد.

و آن‌گاه—مثل فیلمی پاره که جرقه می‌زند و جان می‌گیرد—

همه چیز را دیدم.

 

«تو... تو نمی‌تونی—»

 

و آن‌گاه دنیا فرو ریخت و در سیاهی محو شد.

 

ادامه دارد...

 

---

 

🔗 دنبال کنید و حمایت‌مان کنید:

کانال‌های تلگرام:

📌 Dark Mahiar – International

📌 Parsi Dark – فارسی

 

#فانتزی_تاریک #رمزآلود #داستان_کوتاه #داستان_روان‌شناختی #قصه_سایه‌ها #دنیای_رویا

 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...