رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

نام دلنوشته : خسته از زندگی

نام نویسنده : AIDA

ژانر دلنوشته : غمگین ، احساسی

مقدمه : شاید به نظر زیبا بیاید اما فقدر به نظر می آید.

پارتـ1

روز ها یک نواخت میگذرند، خورشید و ماه می‌آیند و می‌روند و این زندگی‌ست که سخت تر از همیشه می‌گذرد، ترسیده‌ام از این همه بی‌رحمی زندگی بی‌رحم است مردمانش بی‌رحم‌ تر از آن.

اشک هایم می‌آیند و می‌روند تمامی ندارند، خسته شده‌ام از این زندگی.

دلم خوابی عمیق می‌خواهد خوابی که هیچگاه پایان نیابد، یک خواب ابدی.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 6
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ2

تنهایی آن قدر که میگویند هم بد نیست، خیلی وقت ها تنهایی بهتر از بودن با آدم های سمی زندگی ام است.

وقتی برای زمانی تنها باشید تنهایی شمارا درون خود میکشد درست مثل من که درون تنهایی غرق شده ام.

تنهایی آرامش خاصی دارد همانطور که سکوت آرامش خاص خود را دارد اما گاهی وقت ها دوست ندارم تنها باشم قلب من میخواهد شخصی بیاید و او را در آغوش بگیرد درست مثل خیلی ها.

از همه چیز که بگذریم این زندگی برای من تنهایی را معنی کرده است.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ3

اصل در این زندگی نرسیدن است گر برسید عجیب است.

در کودکی با خود فکر می‌کردم که هرچه زودتر باید بزرگ شوم، اما حال دلم آن روز های کودکی را می‌خواهد ، روز هایی که تنها غم من باختن در بازی ها بود.

زندگی تلخ تر از هر قهوه ای‌ست، خسته ام از این همه تلخی و دل مردگی.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 6
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ4

می‌گویند زندگی را باید زندگی کرد اما این سخن فقدر درحد سخن است، من کجا و زندگی کجا.

زندگی درست مثل یک سراب است به نظر نزدیک می‌آید اما خیلی دور تر از آن چیزی‌ست که فکرش را می‌کنید.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ5

غرق در دریای زندگی به دنبال نور فانوس خود می‌گردم، در میان انسان های این عالم به دنبال همدم خود می‌گردم، درون تاریکی شب در جستجوی ماه خود هستم.

من یک گمشده‌ام.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ6

چرا پایان نمی‌یابد، تمام درد و رنج ها، اشک های نیمه شب، بغض های روی هم انباشته شده، استرس ها و اضطراب ها، حسرت ها و تمام این زندگی پر فراز و نشیب.

واقعا چرا؟ ادامه دادن به چه امید؟ برای چه کسی؟

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ7

من یک مرده‌ی متحرکم، روح من مدت زیادی‌ست که مرده است و دیگر نیست، تنها بدن بی جان من است که به این زندگی می‌نگرد.

کاش روزی برسد که روح مرده‌ی من بازگردد به دیار زندگی.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ8

هرکدام از اشک هایم قصه‌اند، قصه‌ای از زندگی.

برای من هر شب بارانی و پاییز است، بارانی از قصه های زندگی، در این باران تنها ایستاده‌ و خیره‌ام به قصه‌ای از زندگی.

اگر اشک هایم را دنبال کنید به سیل عظیمی می‌رسید که در اعماق آن غرق شده‌ام.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ9

شرمسارم از خالی کردن کوهی از غم هایم بر سر عزیزانم.

مرا ببخشید برای تمام تندی هایم و تمام زمان هایی که ناخواسته کاری کردم که آزرده خاطر شدید، من فقط خسته ام، خسته از زندگی.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ10

در کوچه های سوت و کور قلبم ندایی وجود دارد،

که میخواهد طعم خوشبختی را بچشد،

محبت دیگران را به خود ببیند،

لذت مهم بودن و توجه را احساس کند.

در آسمان شب تارم هنوز هم یک ستاره وجود دارد، که امیدی به زندگی دارد.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ11

می‌خواهم مغز من بر قلبم حاکم شود، احساساتی بودن را نمی‌خواهم.

بیزارم از ساده شمرده شدن، از سوءاستفاده دیگران برای رسیدن به خواسته هایشان ، از زمانی که برای آدمی پست دلسوزاندم.

آدم هایی با دو چهره‌ی متفاوت باعث شدند از خوب بودن و سادگی‌ام متنفر باشم، بخواهم سرد و بی‌روح باشم.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ12

پشیمانی زخمی است، که در هر زمان تازه است و کوچک ترین نسیمی او را به درد می‌آورد.

از او باید آموخت تا دوبار سراغ یک در نرفت.

 

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ13

این صدا را می‌شنوی؟

صدای گذشته است، که تقلا می‌کند تا از آن اتاق نجاتش دهی، اما هیچ راهی برای نجات او وجود ندارد.

تنها باید او را رها کنی، تا به زندگی ادامه دهی.

من سالهاست که پشت آن در نشسته‌ام و به درد و دل های گذشته‌ام گوش می‌دهم.

 

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ14

ما سعی کردیم قلب خیلی ها را نشکانیم اما آنها تردید نکردند، در شکاندن قلب هایمان.

خدایا !

مگر برترین و مهربان‌ترین نیستی، مگر خالق این انسان ها نیستی، مگر یکسان نیافریدی‌شان، پس چطور؟

نسبت به یکدیگر احساس برتری می‌کنند،

به یکدیگر زور می‌گویند،

یکدیگر را تحقیر می‌کنند و بی‌تردید قلب‌ دیگری را می‌شکنند.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ15

خدایا

گفتی درستکار باشیم،

گفتیم باشد و درستکار شدیم.

اما چرا همه‌ی لذت‌ها و خوشبختی‌ها برای آنان است که درستکار نیستند، چرا فقط در داستان‌ها پایان‌ها خوش هستند؟.

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ16

زندگی همیشه با سختی همراه است و انسان زمانی طعم شیرین آرامش را میچشد که تلاش کند.

خسته تر از آنم که برای این زندگی تلاش کنم، یک خواب ابدی تنها چیزی‌ست که میخواهم.

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ17

اگر چیزی به اسم زندگی بعدی وجود داشته باشد، دوست دارم خودم انتخاب کنم که چه باشم.

نمی‌خواهم یک انسان موفق یا یک سلبریتی باشم، می‌خواهم یک سنگ باشم، در کناری بنشینم و در تمام عمرم منظره‌ای را بنگرم.

یک سنگ بودن آرامش خاصی دارد.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ18

اگر شخصی را در زندگی دارید که می‌توانید به آن تکیه کنید، هیچگاه از دستش ندهید.

او شخصی است که آرامش را به شما هدیه میدهد، همه لازم نیست شخصی به شما آرامش دهد، گاهی خودتان آرامش خودتان هستید.

من تنهایی هایم آرامش خود بودم، اما دیگران خودم را از خودم گرفتند.

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ19

دورون من کوهی بزرگ از غم و اندوه ها وجود دارد، که بر روی هم تلنبار شدند.

دیگر در حال ریزش است، این کوه غم.

شاید پایان نزدیک باشد، امیدوارم نزدیک باشد، زیرا سال‌هاست منتظر این پایانم.

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ20

خداوند زن و مرد را یکسان آفرید، اما مردان خود را برتر ز زنان دانستند.

زندگی بر زنان دشواری بیشتری نسبت به مردان دارد، زورگویی بر زنان بسیار است و این چنین است که دگر بیزارند ز خود و خدای خود.

  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ21

همه چیز قرار بود یکسان باشد، اما اینطور نشد.

افرادی بودند و هستند که زور می‌گویند و بیشتر از حقشان میخواهند.

عدالت که قرار بود این افراد را مجازات کند، بی‌گناهان را مجازات کرد.

عدالت زیباست، اما هیچگاه آن روی زیبایش را ندیدیم.

 

  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ22

خسته‌ام ز دریای زندگی ز دشواری و درد هایش.

ترسیده‌ام ز گرگ های انسان‌نما ز روی زیبایشان و ز فریبشان.

رنجیده‌ام ز باید‌ها و نبایدها ز اجبار و ز تنهایی

به جنون رسیده‌ام ز دریای زندگی، ز گرگ ها انسان‌نما، ز باید‌ها و نباید‌ها.

کی می‌شود که همه‌ی اینها پایان یابد.

  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ23

دروغ گفتم، زیرا هیچگاه ظرفیت شنیدن حقیقت را نداشتید.

خود نمی‌خواستم دروغ بگویم یا دروغگو باشم، اما شما با رفتارتان دروغ طلبیدید، خواستید دروغ بشنوید تا حقیقت.

من دروغگوی خوبی هستم.

ویرایش شده توسط AIDA
  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ24

واقعا دلم نمی‌خواهد زندگی کنم، خسته تر از آنم که بگویم، که بدانی.

کاش هیچگاه پا به این دنیا نمی‌گذاشتم، نمی‌دیدم و احساس نمی‌کردم.

 

  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارتـ25

گاهی وقت ها نیازی به هیچ کاری نیست، فقدر نیاز به کمی صبر کردن و صبور بودن است.

شاید برایتان جالب باشد، موضوعاتی وجود دارند که فقدر با گذر زمان درست و حل می‌شوند.

شاید من هم باید کمی درنگ کنم، تا این نیز بگذرد.

  • لایک 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...