رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

ارسال‌های توصیه شده

نام دلنوشته : خسته از زندگی

نام نویسنده : AIDA

ژانر دلنوشته : غمگین ، احساسی

مقدمه : شاید به نظر زیبا بیاید اما فقدر به نظر می آید.

پارتـ1

روز ها یک نواخت میگذرند، خورشید و ماه می‌آیند و می‌روند و این زندگی‌ست که سخت تر از همیشه می‌گذرد، ترسیده‌ام از این همه بی‌رحمی زندگی بی‌رحم است مردمانش بی‌رحم‌ تر از آن.

اشک هایم می‌آیند و می‌روند تمامی ندارند، خسته شده‌ام از این زندگی.

دلم خوابی عمیق می‌خواهد خوابی که هیچگاه پایان نیابد، یک خواب ابدی.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ2

تنهایی آن قدر که میگویند هم بد نیست، خیلی وقت ها تنهایی بهتر از بودن با آدم های سمی زندگی ام است.

وقتی برای زمانی تنها باشید تنهایی شمارا درون خود میکشد درست مثل من که درون تنهایی غرق شده ام.

تنهایی آرامش خاصی دارد همانطور که سکوت آرامش خاص خود را دارد اما گاهی وقت ها دوست ندارم تنها باشم قلب من میخواهد شخصی بیاید و او را در آغوش بگیرد درست مثل خیلی ها.

از همه چیز که بگذریم این زندگی برای من تنهایی را معنی کرده است.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ3

اصل در این زندگی نرسیدن است گر برسید عجیب است.

در کودکی با خود فکر می‌کردم که هرچه زودتر باید بزرگ شوم، اما حال دلم آن روز های کودکی را می‌خواهد ، روز هایی که تنها غم من باختن در بازی ها بود.

زندگی تلخ تر از هر قهوه ای‌ست، خسته ام از این همه تلخی و دل مردگی.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ4

می‌گویند زندگی را باید زندگی کرد اما این سخن فقدر درحد سخن است، من کجا و زندگی کجا.

زندگی درست مثل یک سراب است به نظر نزدیک می‌آید اما خیلی دور تر از آن چیزی‌ست که فکرش را می‌کنید.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ5

غرق در دریای زندگی به دنبال نور فانوس خود می‌گردم، در میان انسان های این عالم به دنبال همدم خود می‌گردم، درون تاریکی شب در جستجوی ماه خود هستم.

من یک گمشده‌ام.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ6

چرا پایان نمی‌یابد، تمام درد و رنج ها، اشک های نیمه شب، بغض های روی هم انباشته شده، استرس ها و اضطراب ها، حسرت ها و تمام این زندگی پر فراز و نشیب.

واقعا چرا؟ ادامه دادن به چه امید؟ برای چه کسی؟

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ7

من یک مرده‌ی متحرکم، روح من مدت زیادی‌ست که مرده است و دیگر نیست، تنها بدن بی جان من است که به این زندگی می‌نگرد.

کاش روزی برسد که روح مرده‌ی من بازگردد به دیار زندگی.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ8

هرکدام از اشک هایم قصه‌اند، قصه‌ای از زندگی.

برای من هر شب بارانی و پاییز است، بارانی از قصه های زندگی، در این باران تنها ایستاده‌ و خیره‌ام به قصه‌ای از زندگی.

اگر اشک هایم را دنبال کنید به سیل عظیمی می‌رسید که در اعماق آن غرق شده‌ام.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ9

شرمسارم از خالی کردن کوهی از غم هایم بر سر عزیزانم.

مرا ببخشید برای تمام تندی هایم و تمام زمان هایی که ناخواسته کاری کردم که آزرده خاطر شدید، من فقط خسته ام، خسته از زندگی.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ10

در کوچه های سوت و کور قلبم ندایی وجود دارد،

که میخواهد طعم خوشبختی را بچشد،

محبت دیگران را به خود ببیند،

لذت مهم بودن و توجه را احساس کند.

در آسمان شب تارم هنوز هم یک ستاره وجود دارد، که امیدی به زندگی دارد.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ11

می‌خواهم مغز من بر قلبم حاکم شود، احساساتی بودن را نمی‌خواهم.

بیزارم از ساده شمرده شدن، از سوءاستفاده دیگران برای رسیدن به خواسته هایشان ، از زمانی که برای آدمی پست دلسوزاندم.

آدم هایی با دو چهره‌ی متفاوت باعث شدند از خوب بودن و سادگی‌ام متنفر باشم، بخواهم سرد و بی‌روح باشم.

ویرایش شده توسط AIDA
  • 4 هفته بعد...

پارتـ12

پشیمانی زخمی است، که در هر زمان تازه است و کوچک ترین نسیمی او را به درد می‌آورد.

از او باید آموخت تا دوبار سراغ یک در نرفت.

 

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ13

این صدا را می‌شنوی؟

صدای گذشته است، که تقلا می‌کند تا از آن اتاق نجاتش دهی، اما هیچ راهی برای نجات او وجود ندارد.

تنها باید او را رها کنی، تا به زندگی ادامه دهی.

من سالهاست که پشت آن در نشسته‌ام و به درد و دل های گذشته‌ام گوش می‌دهم.

 

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ14

ما سعی کردیم قلب خیلی ها را نشکانیم اما آنها تردید نکردند، در شکاندن قلب هایمان.

خدایا !

مگر برترین و مهربان‌ترین نیستی، مگر خالق این انسان ها نیستی، مگر یکسان نیافریدی‌شان، پس چطور؟

نسبت به یکدیگر احساس برتری می‌کنند،

به یکدیگر زور می‌گویند،

یکدیگر را تحقیر می‌کنند و بی‌تردید قلب‌ دیگری را می‌شکنند.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ15

خدایا

گفتی درستکار باشیم،

گفتیم باشد و درستکار شدیم.

اما چرا همه‌ی لذت‌ها و خوشبختی‌ها برای آنان است که درستکار نیستند، چرا فقط در داستان‌ها پایان‌ها خوش هستند؟.

پارتـ16

زندگی همیشه با سختی همراه است و انسان زمانی طعم شیرین آرامش را میچشد که تلاش کند.

خسته تر از آنم که برای این زندگی تلاش کنم، یک خواب ابدی تنها چیزی‌ست که میخواهم.

پارتـ17

اگر چیزی به اسم زندگی بعدی وجود داشته باشد، دوست دارم خودم انتخاب کنم که چه باشم.

نمی‌خواهم یک انسان موفق یا یک سلبریتی باشم، می‌خواهم یک سنگ باشم، در کناری بنشینم و در تمام عمرم منظره‌ای را بنگرم.

یک سنگ بودن آرامش خاصی دارد.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ18

اگر شخصی را در زندگی دارید که می‌توانید به آن تکیه کنید، هیچگاه از دستش ندهید.

او شخصی است که آرامش را به شما هدیه میدهد، همه لازم نیست شخصی به شما آرامش دهد، گاهی خودتان آرامش خودتان هستید.

من تنهایی هایم آرامش خود بودم، اما دیگران خودم را از خودم گرفتند.

پارتـ19

دورون من کوهی بزرگ از غم و اندوه ها وجود دارد، که بر روی هم تلنبار شدند.

دیگر در حال ریزش است، این کوه غم.

شاید پایان نزدیک باشد، امیدوارم نزدیک باشد، زیرا سال‌هاست منتظر این پایانم.

پارتـ20

خداوند زن و مرد را یکسان آفرید، اما مردان خود را برتر ز زنان دانستند.

زندگی بر زنان دشواری بیشتری نسبت به مردان دارد، زورگویی بر زنان بسیار است و این چنین است که دگر بیزارند ز خود و خدای خود.

پارتـ21

همه چیز قرار بود یکسان باشد، اما اینطور نشد.

افرادی بودند و هستند که زور می‌گویند و بیشتر از حقشان میخواهند.

عدالت که قرار بود این افراد را مجازات کند، بی‌گناهان را مجازات کرد.

عدالت زیباست، اما هیچگاه آن روی زیبایش را ندیدیم.

 

پارتـ22

خسته‌ام ز دریای زندگی ز دشواری و درد هایش.

ترسیده‌ام ز گرگ های انسان‌نما ز روی زیبایشان و ز فریبشان.

رنجیده‌ام ز باید‌ها و نبایدها ز اجبار و ز تنهایی

به جنون رسیده‌ام ز دریای زندگی، ز گرگ ها انسان‌نما، ز باید‌ها و نباید‌ها.

کی می‌شود که همه‌ی اینها پایان یابد.

پارتـ23

دروغ گفتم، زیرا هیچگاه ظرفیت شنیدن حقیقت را نداشتید.

خود نمی‌خواستم دروغ بگویم یا دروغگو باشم، اما شما با رفتارتان دروغ طلبیدید، خواستید دروغ بشنوید تا حقیقت.

من دروغگوی خوبی هستم.

ویرایش شده توسط AIDA

پارتـ24

واقعا دلم نمی‌خواهد زندگی کنم، خسته تر از آنم که بگویم، که بدانی.

کاش هیچگاه پا به این دنیا نمی‌گذاشتم، نمی‌دیدم و احساس نمی‌کردم.

 

پارتـ25

گاهی وقت ها نیازی به هیچ کاری نیست، فقدر نیاز به کمی صبر کردن و صبور بودن است.

شاید برایتان جالب باشد، موضوعاتی وجود دارند که فقدر با گذر زمان درست و حل می‌شوند.

شاید من هم باید کمی درنگ کنم، تا این نیز بگذرد.

به گفتگو بپیوندید

شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
  • اضافه کردن...