Shahrokh 996 ارسال شده در 21 آذر، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 آذر، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد چای که باشد و کسی که کنارش بنشینی و از شادی و غمهایت بگویی بدون ترس از قضاوت ناعادلانه، توانستی نصف جهان را فتح کنی. پس منتظر چه هستی؟ بیا زعفران بریزیم، چای را دم کنیم، قندها را بشکنیم، غصهها را بستهبندی کنیم و تحویل رودخانه بدهیم! ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 21 آذر، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 آذر، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و یک دعا میکنم که شاید در تاریخی دیگر دوباره تو را کنار پرچین باغ آلبالو ببینم درحال قدم زدن با دستانی پر. هنگامیکه آلبالوهای درون سبد را زیر و رو میکنم با تو چشم در چشم شده و باز دوباره چشمانم ستاره باران عشق تو شود، کنارت قدم زدن در زیر آسمان آبی با لبخندی بر لب و دستانی گرم با گرمای وجودت را میخواهم. این آرزوییست در دل! من با جسمی دیگر در تاریخی دیگر منتظرت میمانم. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 22 آذر، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 22 آذر، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و دو با من بمان تا خورشید را درون دستانت بگذارم. بهتر از تو چه کسی میتواند در آشیانهی دلم لانه کند؟! چشمانت دنیای من و دستانت چتر آسمان وجودم، آخرین چیزی که در این دنیا میخواهم با من ماندن است. کجای این دنیا بدون تو زیباست؟! کجای این دنیا بدون تو رنگ دارد؟! من عاشقترین موجود زمینم تا وقتیکه میدرخشی در آسمان دلم! با من بمان، با من بمان. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 22 آذر، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 22 آذر، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و سه عشق گاهی میتواند بدترین حس دنیا و گاهی پر معناترین باشد. همین را میدانم که دنیای من بی تو بدرنگترین و بیمعناترین مکان عالم است، با من بمان تا بتوانم ظالمانهترین ضربات دنیا را تحمل کنم. آنگاه که دستانت امنترین چتر آسمانست و حضورت گرمترین حس امنیت، پس با من بمان که بیتو دنیایم تاریکترین مرکز جهان است. تو رنگینکمان دنیای بیرنگ من باش و دنیای خاکستری مرا رنگارنگ کن با حضورت! ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 26 آذر، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 26 آذر، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و چهار دوباره نسیمی خنک با سوزی خفیف از کنارم گذشت. باز صدای شکستن استخوانهای برگهای زرد، سرخ و نارنجی زیر پا شنیده میشود. باز هوا، هوای در آغوش گرفتنها، فصل آوازهای عاشقانه و قدم زدنهای طولانی زیر نم باران پاییزی. فصل هزار رنگ پخته و فصل تولد آدمهای پر حس و عاشق. آمده است تا روزهای مرا رنگ کند به طیفی از نارنجیهای مختلف، فصل بلوط، خرمالو و انار. یکچیز کم است! موسیقی، کتاب و قهوه و نشستن کنار تو، نوشیدن جرعهای از قهوه و غرق شدن در کلام تو. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 28 آذر، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 28 آذر، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و پنج تو نیستی که خاکستری روزگار را ببینی من از پشت شیشهی دوده گرفته میبینم که آرامش و غرور همزمان درگذر هستند، کجای راه اشتباه شد؟! کجای قدم زدن ما در خیابانهای پُر پیچک زندگیمان اینچنین دچار خشکی و خزان شده؟! تو نیستی که ببینی این اندوه بی پایان را تو نیستی که ببینی امیدی دیگر به سوختن و ساختن نیست! تو نیستی و دیگر طاقتی نیست بیتو! ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 18 دی، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 دی، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و شش مادر همان فرشتهایست که بالش را در این دنیا جا گذاشته است. هر دفعه که ما را بوسیده، انگار فرشتهای آسمانی بوسه زده بر صورت ما، خدا همگی این فرشتههای عروج کرده بر روی زمین را سالم و شاداب نگه دارد. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 20 دی، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 20 دی، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و هفت من زنی هستم در دل تاریخ زندگیام از رنج و درد درآمیخته شدم، آنگونه که برای ساختن زندگی وابستگانم از خود گذشتم، از عشق از آرزوها از آرمانها و امیدهایم، من گذشتم تا اطرافیانم ایدهعالتر زندگی کنند و به جایی برسند که من نرسیدهام. شاید قدرم را ندانند، ولی من جز این مسیر پر تلاطم عاشقی به راه دیگری قدم نخواهم گذاشت. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 24 دی، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 دی، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و هشت تو چطور توانستی آرامش خاطر پریشانم باشی، وقتی که از پشت شیشههای مجازی دیدمت، آرامش مانند نسیم، قارهها را درنوردید و بر قلب دلتنگ من وزید تا تنهاییهایم را با حضور خیال تو رنگی سازم. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 24 دی، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 دی، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و نه گاهی حتی یک پیام کوتاه، یک دوستت دارم ساده، یک قلب قرمز پایین عکس دلتنگی، میتواند نور شود، آرامش شود، امید شود، عشق شود و دنیایی را پُر از روشنایی کند، تنهایی را پُر کرده و وجودی را پُر از احساس خوب سازد؛ پس همیشه باش، جاری، ساری و جاویدان! ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 25 دی، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 دی، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و ده من زنی هستم که دیگر اشک مرهم زخمها و دردهایم در زندگی نیست. غمم را طور دیگری در من میتوانی ببینی، غم را در کلامم احساس میکنی، آنگاه که شاعری پر از غزل شدهام. غم را در لباسی بافته شده از تار و پود بر تن دخترکی خردسال بازیگوش، غم را در پارچهای که با دستان مرتعشم بریده و دوخته میشود، غم را در دستمالی میتوانی ببینی که با آن به جان خانه افتاده و گرد و غبار از در و دیوار زدوده میشود. من زنی هستم که دیگر اشکم سرازیر نمیشود و غمم را با کلافی از درد هر صبح از نو در قلاب زندگی سر میاندازم. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 30 دی، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 30 دی، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و یازده خانهخرابِ عشق تو شدم... این ویرانی، زیباترین رویاست برای دلی که سالهاست بیتپش مانده. بینوایم من، در انتظار سجدهای به عشقت؛ بیا... منجی جاودانهی قلب من باش. تو معنای همهی وجودمی، و بیتو، منی برای بودن ندارم. نفسهایم بیدلیلاند وقتی نامی از تو نیست. بگو کجای این کرهی خاکی باید در انتظار آمدنت بمانم؟ کجا باید دلم را بسپارم تا تو بیایی و آرامش را به آن بازگردانی؟ عشق من، جهان من، تمام من! ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 2 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 بهمن، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و دوازده بیتو جهان رنگی ندارد؛ چرا که تو هنرمندترین نقاشِ زندگی هستی. بیتو جهان طعمی ندارد؛ زیرا تو آفرینندهی تمامی مزههای خوشِ این دنیایی. هرچند خود تلخیهای روزگار را تجربه کردهای، اما آغوشت همواره امنترین و آرامترین پناهِ جهان است. دستانت، نمادِ آفرینش و سازندگیست و حضورت، سرچشمهی مهر و امید. ای آنکه پس از خدا، خالقِ بسیاری از نیکیهای این جهانی… ای زن، زیباترین جلوهی خلقتِ پروردگار… روزت گرامی باد. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Shahrokh 996 ارسال شده در 3 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 بهمن، 2025 (ویرایش شده) #پارت صد و سیزده و من هنوز، هر شب با خیال تو میخوابم و با دلتنگیِ تو بیدار میشوم. دلم در کوچههای خاطره قدم میزند، شاید جایی میان بغض و باران دوباره تو را پیدا کند؛ رفتی، اما دلتنگیات نرفت، فقط یاد گرفت ساکتتر باشد. با اینهمه، تهِ دلِ من هنوز امیدی روشن مانده، شاید روزی دوباره لبخندت را ببینم. تا آن روز، نامت آخرین واژهی هر دلتنگی من خواهد ماند... پایان دلنوشتهی دلتنگی. با تشکر ویژه از دوست عزیزم مژگان جان و تمامی اعضای دوست داشتنی گروه فرشتگان. ویرایش شده 27 اسفند، 2025 توسط sarahp 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده