رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده


سلام وقت بخیر

یه رمانی رو مال چند سال پیش بود خوندم الان یادم نیست
یه دختری که تو مدرسه مدیر کتابخونست قبلاً با پسرخالش میخواست عروسی کنه ولی خالش نمیزاره خودش تنبله یه کافه کوچیک هم داره خواهرش لیلا و برادرش دکترن ولی خودش نه پدر و مادرش کارمندن

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...