رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر ارشد

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟

خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟

 

نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن

طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟

 

طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن

آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟

 

طالع تیره ام از روز ازل روشن بود

فال کولى به کفم خط خطا دید چرا؟

 

من که دریا دریا غرق کف دستم بود

حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟

 

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟

 

آمدم یک دم مهمان دل خود باشم

ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

این روزها که می‌گذرد

شادم

این روزها که می‌گذرد

شادم

که می‌گذرد

این روزها

شادم

که می‌گذرد…

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

دلم را ورق می‌زنم

به دنبال نامی که گم شد

در اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی

 

به دنبال نامی که من

ـ من شعرهایم که من هست و من نیست ـ

 

به دنبال نامی که تو

ـ توی آشنا، ناشناس تمام غزل‌ها ـ

 

به دنبال نامی که او

به دنبال اویی که کو؟

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

نه چندان بزرگم

که کوچک بیابم خودم را

نه آنقدر کوچک

که خود را بزرگ…

گریز از میان‌مایگی

آرزویی بزرگ است؟

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

می‌توانم بعد از این، با این خدا

دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

 

می‌توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

 

می‌توان درباره ی گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

 

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره، صد هزاران راز گفت

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

شهیدی كه بر خاک می‌خفت

سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ،

كه بر جنگ!»

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

 

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

 

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

سلامی صمیمی‌ تر از غم ندیدم

به اندازه‌ غم تو را دوست دارم

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد هم‌ آواز با ما

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سال‌های سال

در انتظار تو

کنار این قطارِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاه رفته

تکیه داده‌ام!

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...