رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

نظرتون راجع به رمان؟  

1 کاربر تاکنون رای داده است

  1. 1. نظرتون راجع به رمان؟

    • عالی
      1
    • خوب
      0
    • متوسط
      0
    • ضعیف
      0


ارسال‌های توصیه شده

رمان قسم میخورم

ژانر: عاشقانه

نویسنده مرضیه کریمی 

 

خلاصه:روزگار بی رحم تر از آن است که می‌شناسی! در این روزها همه با اسم عشق جلو آمده و بعد از نفع بردن کنار می‌کشند و فراموش می‌کنند گذشته را! 

اما من در این لحظه قسم میخورم در روزگاری که عشق را نمی‌شناسند عاشقانه دوستت داشته باشم.

ویرایش شده توسط marzii79
  • لایک 6
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مقدمه:

چشم در چشم خیره به یکدیگر خیره شده و هم قسم شدیم که تا ابد و یک روز عاشقانه برای بودن در کنار هم جنگیده و تلاش کنیم و امروز من برای آن تلاش ها خودمان را تحسین کرده و ایستاده کف میزنم.

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B4%DB%B1%DB%B0%DB%

🌸درود خدمت شما نویسنده‌ی عزیز🌸

از آن‌که انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کرده‌اید نهایت تشکر را داریم.

 

لطفا قبل از شروع پارت گذاری ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید.

قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا

 

برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد.

آموزش درخواست ناظر

 

هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید می توانید درخواست نقد بدهید.

درخواست نقد اثر

 

با رسیدن به 35 پارت می توانید برای اثر خود درخواست جلد بدهید.

درخواست کاور رمان

 

با تحویل گرفتن نقد و ویرایش نکات، می توانید درخواست بررسی برای تالار برتر را بدهید.

درخواست انتقال به تالار برتر

 

همچنین با اتمام اثرتون لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید.

اعلام پایان

 

با تشکر

|کادر مدیریت نودهشتیا|

ویرایش شده توسط سادات.۸۲
  • لایک 2
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت اول

رقص کنان لباس عروسی که تازه تموم کرده بودم رو تن مانکن کردم و بهش خیره شدم. این لباس عروس رو خیلی خاص طراحی و دوخته بودم و به هرکسی هم نشون نمی‌دادم. مطمئن بودم هرکس بخواد باید کلی هزینه بابتش بده. واسه همین اتاقش از بقیه لباس های کارگاه جدا بود و قصد داشتم به مشتری نشون بدم که میدونم ارزشش رو داره و بابتش هزینه دلخواه رو میده.

با کلی وسواس دامنش رو مرتب کردم و از اتاقش خارج شدم که نگار جلوم سبز شد و با هیجان گفت:

- آخ جونمی جون! بگو چی شده؟!

با بهت و گیج از رفتارش پرسیدم:

- چی شده؟

همینطور که دستم رو می‌کشید و به سمت دفتر می‌برد گفت:

- امروز یه گروه فیلمبرداری اومده بود اینجا.. 

اینبار تعجب کردم و با اشتیاق بیشتری بهش گوش دادم:

- خب؟!

نگار که دید من ذوق دارم گفت:

- شیرینی می‌خواما!

با ذوق گفتم: 

- حالا تو بگو.

نگار ادامه داد:

- اومده بودن کارگاه. مدل لباس‌هایی که دوخته بودی رو نگاه کردن. پیج رو هم چک کردن و گفتن می‌خوان برای ۵ سال باهامون قرار داد ببندن.

با ذوق نگار رو بوس کردم و گفتم:

- اگه قرارداد بسته بشه حتما یه شیرینی پیش من داری.

نگار هم خوشحال و خندان اومد بغلم. از تصور اینکه یه روزی بخوام برای گروه فیلمبرداری لباس بدوزم خوشحالم می‌کرد.  از اینکه از کارم خوششون اومده خیلی حس خوبی داشتم. دلم می‌خواست کلی شادی کنم و جشن بگیرم اما باید صبر می‌کردم تا قرارداد بسته میشد.

 

ویرایش شده توسط Paradise
  • لایک 7
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...