رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • نویسنده اختصاصی

من خیالباف نیستم ولی باور کن تو در تمام شهرها زندگی می‌کنی. به هر کجا سفر می‌کنم، درست یک نفر شبیه تو مقابلم سبز می‌شود. 

شک ندارم که پرنور ترین ستاره آسمان دارد به من فکر می‌کند. تردید ندارم که درخت پشت پنجره تمام شب سایه وجودش را وقف من می‌کند. یقین دارم که در دنیای بعدی همین که مرا ببینی، دلت می‌لرزد ولی هیچ به یاد نمی‌آوری که مرا کجا دیده بودی و هنگامی که کنار عصر پنج شنبه و چای تازه دم بنشینیم ، آرام می‌گویم: می‌دانستم که به من بازمیگردی...تو بسیار تعجب می‌کنی از این حرف نامفهوم و من زیاد لذت می‌برم از تعجب و بودن تو!

چگونه بگویم که تو کیستی؟! آه ای بهانه باریدن دو چشم و تفسیر هر چه بغض...

تو شیرین ترین غمی هستی که به جانم نشسته...

ای بی تو هیچِ هیچ....ای با تو اوج عشق....

معنای هر چه که هست. وقتی ندارمت، وا مانده‌ام به خویش. وقتی که با منی...من باشم و تو باشی و یک کهکشان اُمید... حتی خیال اینکه تو هستی مرا بس است.

با من بمان...بمان که بی تو تمام است کارِ من. یک صدهزار او اما تنها مهربان من تو هستی. من بی تو بسیار غریب در خویش مرده‌ام.

ویرایش شده توسط QAZAL
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...