Alen 1,007 ارسال شده در 22 بهمن، 2025 اشتراک گذاری ارسال شده در 22 بهمن، 2025 (ویرایش شده) به نام آنکه شادی را با غم آفرید. نام اثر: کامدلهای مرده نویسنده: آلن.ایزدقلم « النازسلمانی» *** در سایهٔ سکوت، دلها میمیرند… زمانی که هر ضربان، پژواک ناگفتههایت شود، حرفهایت شنیده نشود و در گلو خفه بماند. بغضی شود که جای باریدن، آه شود… ویرایش شده 15 اسفند، 2025 توسط Alen moonecho 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 25 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 بهمن، 2025 روزی روزگاری، در پسِ غمهای ویرانی، من بودم و آن بیمرام. قصهها گفتیم، قصهها ساختیم… زیرِ گوشهایم تا سپیدهدم، دلبرم مرا تا مرزِ دیوانگی میبُرد. اما گذشت… و گذشت. قصههای ما مزهٔ غصه گرفت، غصههایم داستان شد. و این بار، زیرِ گوشهایم تا سپیدهدم، نجوا عوض شد… این بار «نمیخواهمت» شد. moonecho 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 27 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 27 بهمن، 2025 (ویرایش شده) دختر… امشب در میان تمام دردهایم، با فریادی که حتی خودم هم باورش نکردم، از خانه بیرون زدم. ساعت از نه گذشته بود و خیابان تاریکتر از همیشه. لباسِ میشان افتاده بود… و گرگِ درونشان بیدار؛ و من فقط دلم گرفته بود اما ترسی سرد و بیرحم آرامآرام به دلم خزید. ترسی که این مردمِ شهر در وجودم کاشتند؛ حرفهایی که میزدند، چون ماری زهرآگین، روحم را خطخطی میکرد نیش میزد، میسوزاند… حتی هوای بیرون هم آرامم نکرد. انگار هیچجای این دنیا سایهای برای دختران نمانده است. بگو… کجای این جهان پناهی هست؟ کدام گوشهاش هنوز امن مانده؟ تا فقط یک لحظه زیر سایهاش بنشینم، شاید این دلِ پر، این بغضِ لجوج، کمی سبکتر شود… ویرایش شده 27 بهمن، 2025 توسط Alen moonecho 4 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 27 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 27 بهمن، 2025 کاش مردم گاهی جلوی زبانشان را میگرفتند… زبان بدون استخوان است، اما میتواند قلبت را خرد کند، روح را سوراخ سوراخ کند و زخمهایی بکارد که هیچگاه خوب نمیشوند. زبانِ بیدل، استاد شکستن دلهاست، هر کلمهاش نیش زهراگین میزند، آرام و بیرحم، تمام تلخیها و تمام ناگفتهها، بیرحمانه از دهان بیرون میریزد، و هیچ کس مراقب نیست، هیچ کس در دل ما نمیبیند… moonecho 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 17 اسفند، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اسفند، 2025 همه دربارهام حرف زدند، بیآنکه حتی یکبار بپرسند چرا اینطور شدم. از روی زخمهایم حکم دادند، اما هیچکس نپرسید چه کسی این زخمها را ساخت. من را به خاطر سکوت قضاوت کردند، غافل از اینکه فریادهایم سالهاست در گلویم دفن شدهاند. گفتند سردم، بیاحساسام، ولی کسی ندید که اگر گرم میماندم میسوختم. مرا متهم کردند به آنچه انتخابم نبود، به آنچه برای زنده ماندن شدم. قاضیها زیاد بودند، اما حتی یکیشان جرئت نکرد جای من زندگی کند. و دردناکتر از همه این بود که من محکوم شدم نه به خاطر اشتباهم، بلکه به خاطر حقیقتی که طاقت شنیدنش را نداشتند. moonecho 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 17 اسفند، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اسفند، 2025 یک نوشته، نه حکم من؛ یک متن، نه حقیقت من؛ آنچه نوشتم، من نیستم؛ یک داستان، نه قضاوت من؛ نوشتهای بود، نه هویت من؛ یک خط، نه حکم زندگی من… امان از نگاه سطحینگر. moonecho 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 3 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 فروردین دلنوشته رهایی... گاهی میگم دنیا قشنگه اما همون لحظه باورم میشکنه. دلخوریهام جون میگیرن. آدمها بیدلیل قضاوتت میکنن بعد ادعا دارن بمانی؛ تازه، نرم، سخت. من اهل موندنم اما تنِ شکستهام تاب نداره. دل... فقط ذرهای رهایی میخواد. moonecho 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 3 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 فروردین میخواهم بخوابم اما مادرم میترسد. زنگهایش ولکنِ روحم نیست. «دخترم»هایش جان میدهد و من باز هم خواب میخواهم… قصه فقط خواب نیست، ذرهای کَندن است. moonecho 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 3 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 فروردین باشد… بگذار هیچ نگویم. بگذار آرام بمانم. بگذار قلبم نشکند؛ شکستنش مرگ است و فریادم زخم. بگذار دردهایم را پیله کنم… شاید من هم روزی، پروانه شوم. moonecho 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 3 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 فروردین آهِ من زنجیریست دورِ گردن، نه از جنسِ نفرین، از جنسِ تقاص. شکاندنِ قلبی که شکسته، خطرِ زخمیشدن دارد. moonecho 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 4 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 4 فروردین حال و روزم را ببین، بیتو دگر گفتنی نیست. نمازِ صبحم با بغض یکیست. حرفهایم بوی شادی نمیدهند؛ مزهی شیرین در دهانم تلختر از زهر است. میشود برگردی؟ یکبار بگذار باز موهایت را لمس کنم و میانش نفس بکشم. moonecho 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Alen 1,007 ارسال شده در 4 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 4 فروردین سیگار میان دستانم میسوزد و دود میان لبهایم گم میشود. لعنتی… زمانی فکر میکردم همین چند پک می تواند مرا آرام کند، اما حالا حتی سیگار هم حریف آشوبِ دلم نیست. قلبم بیتو آشفتهحال است؛ مثل خانهای که چراغهایش روشن مانده اما کسی در آن نیست. ثانیهها کند راه میروند، دقیقهها روی سینهام مینشینند، و زمان… آه دلبرِ من زمان از وقتی تو رفتهای دیگر معنا ندارد. نه میگذرد، نه میایستد، فقط مرا با خودش میکِشد. و من میان دود، میان خاطره، میان نبودنت گیر افتادهام؛ بیآرامش، بیقرار، بیتو. moonecho 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری