رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر اجرایی

-جادوی بیست و پنجم-

 

کلاس که تمام شد، تینا بدون توجه به همه به سرعت سمت سرویس بهداشتی دوید. کوپن‌های اجازه گرفتنش برای سرویس بهداشتی رفتن سر کلاس تکمیل شده بود و حالا دخترک درحال انفجار بود.

حتی طی مسیر یکی-دوتا از دانش‌آموزان رو هل داد تا بالاخره به طبقه‌ی چهارم رسید. 

نمی‌فهمید چرا باید انقدر سرویس‌ها از کلاس‌ها فاصله داشته باشند؟ اگه یک نفر وسط راه خودش رو رها می‌کرد یا نمی‌تونست تحمل کنه، تکلیف آبروی برباد رفته‌اش چی بود؟

این‌ها افکاری بود که تینا در دستشویی با خود می‌کرد و بعد از اتمام کارش و سبک شدن، اثری از اون‌ها توی مغزش باقی نموند.

دست‌های کثیفش رو با فاصله نگه داشته بود و به سمت روشویی رفت. مایع روی دستش ریخت و سخت مشغول شستن دست‌هاش شد. وسواس عجیبی روی این‌جور مسائل داشت!

حین اینکه با دست راستش، لابه‌لای انگشت‌های دست چپش رو می‌شست، سر بلند کرد و به چهره‌ی خسته‌اش در آینه نگاه کرد.

موهای خرمایی و روشنش لای کش‌موی مشکی‌اش حسابی سرش رو به درد آورده بودن. دوست داشت زودتر به خونه برسه تا موهارو از بند کش خلاص کنه و دوش حسابی‌ای بگیره.

پلک که زد، احساس کرد تصویرش کمی تار و ناواضح شد. انگار چیزی در چشمش رفت که سوزش رو احساس کرد.  خم شد و سریع دست‌هاش رو بالا آورد و چشم‌های اشکی‌اش رو مالید.

چند باری با آب چشمش رو شستشو داد. حتما مژه‌ای افتاده و در چشمش فرو رفته بود.

کمرش رو راست کرد؛ اما در یک لحظه همه چیز عادی نبود. انعکاس تصویر خودش در آینه، انگار زودتر از او بلند شده بود و نگاهش می‌کرد.

انگار اصلا موقع خم شدن تینا، خم نشده بود! شوکه و وحشت‌زده، چند قدمی به عقب رفت و پلک‌هاش پریدن.

تصویرش در آینه هنوز ثابت بود و تینای ترسیده و خشک شده، نفسش هم از ترس بالا نمی‌اومد. در دنیای جادو، حتی ناهماهنگی بین تصویر در آینه، معمولی نبود!

پلکی زد که باعث شد انعکاسش به حالت قبلی خودش برگرده.

همه چیز در تنها چند ثانیه رخ داده بود. اما برای تنیا انگار چندین دقیقه‌ی هراس‌انگیز رو رقم زده بود! 

هنوز ضربان قلبی بالاترین حد ممکن بود و خیره به انعکاس ترسیده و لرزانش مانده بود. قطرات آب از دست‌های لرزانش می‌چکید و بغض در گلوش افتاده بود.

خیلی ترسیده بود؛ عدم تطابق انعکاس آینه هیچوقت طبیعی نبود و تینا این رو خوب می‌دونست. 

بیشتر از این توانایی نگاه کردن به خودش رو نداشت. بیخیال شیر آبی که باز مونده بود شد و با تمام سرعت از سرویس بهداشتی خارج شد. باید فرار می‌کرد؛ این تنها مکانیسمی بود که به ذهن دخترک ۱۶ ساله می‌رسید.

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
  • اضافه کردن...