به اطلاع کاربران میرسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شدهاند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity
جستجو در تالارهای گفتگو
در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'ماجراجویی'.
3 نتیجه پیدا شد
-
رمان جان پناه | ستایش گودرزی کاربر انجمن نودهشتیا
ستایش گودرزی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان : جان پناه نویسنده: ستایش گودرزی | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : ماجراجویی، تراژدی، عاشقانه خلاصه: انسان ها همیشه دشمن نعمت های بزرگ خداوند بودهاند. برای منافع خودشان همیشه دست به نابودی طبیعت زدهاند این بار هم طعمهشان یکی از بزرگ ترین مکان های طبیعی و بکر است. درهای شگفت انگیز و غنی از زیبایی که به چشم همه فقط یک دست آویز برای موفق شدن و ثروتمند شدن است. -
رمان زیر باران سرنوشت | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
Mahdieh Taheri پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های تکمیل شده
نام رمان: زیر باران سرنوشت نویسنده: مهدیه طاهری | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، ماجراجویانه، رمزآلود خلاصه: دخترک بیگناهی که ناخواسته در دام مردی مرموز و محافظ کار میافتد، سرنوشت آنها را به کجا میکشاند! شیرینی زندگی؟ یا مرگ؟... مقدمه: هر داستانی از رازی شروع میشود که کسی جرأت بیانش را ندارد. در آوار خانهی قدیمی، خاطراتی زندگی میکند که کسی نامشان را به زبان نمیآورد، گویی گذشته هنوز میان خاکسترها نفس میکشد، چشم به راه کسی که حقیقت را از میان غبار سالها بیرون بکشد. در میان این تاریکی جرقهی عشق روشن میشود، عشقی که مرز میان گذشته و حال را میشکند و قلبها را به مسیری میکشاند که گاهی از سرنوشت فراترند. سفری آغاز میشود، سفری میان شهرها و یادها تا پرده از رازی برداشته شود که سالها سایهاش بر خانهای سنگینی کرده است. و شاید تنها در لحظهای که عشق و حقیقت روبه رو میشوند، معنای واقعی خانواده آشکار میشود. -
نام رمان : گیلدای شاه نام نویسنده: ایناز فکری ژانر: عاشقانه، ماجراجویی خلاصه: گیلدا دختری گیلکی که ناچار به دستور خان روستا با خانزاده ای به نام شاهسون به عنوان خون بس داده میشود و در طی روز هایی که در عمارت میگذارند با مشکلات زیادی سر و پنجه نرم میکند البته این رمان پر از تنش و دراما های جدید در داستان زندگی دو عاشق گیلدا و شاهسون هست و مناسب خواننده هایی هست که عاشق زندگی پر ماجرا و با فراز نشیب هست اما با این حال ارزوی پایان خوش داریم مقدمه: راوی ازاد_ شاهسون داداش من رفتم حلالم کن شاهسون_ برو داداش خوشبخت باشی میام به دیدن تو و زن داداش ازاد_ بیا داداش فعلا یا علی سوار اسب شد و گوهرماه رو هم سوار کرد اون دوتا عاشق هم بودن شبی که فرار کردن هیچ کس متوجه نبودشون نشد بجز سلیمان نوچه خان سرمیز شام همه نسشته بودند به جز ازاد خان سلیمان هراسان وارد شد خان_ امیدوارم مهم باشه سلیمان سلیمان_ ارباب ازاد خان و گوهر ماه فرار کردن با این خبر کل عمارت به هم ریخت اون شب با اون خبر غوغا به پا شد اون شب سلیمان با این خبر حکم مرگ ازاد و گوهر ماه رو نوشت گوهر ماه به کمر ازاد چسبیده بود و ازاد با تمام توان به اسب ضربه میزد تا تند تر بره اما مثل اینکه دست سرنوشت نمیخواست از اون روستای کذایی فرار کنن با شلیک گلوله های پی در پی و اثابت یکی از گلوله ها به اسب ازاد و گوهر ماه چاره ای جز تسلیم شدن نداشتن امان از روزگار نامرد ازاد و گوهر ماه رو کت بسته به عمارت بردن عمارتی که حکم اعدام این عشق بود خان از گیسو های بافته شده گوهر ماه گرفت و کشید وسط باغ و تا سر حد مرگ با شلاق میزد تا چه حد بی رحمی؟ دستای ازاد رو گرفته بودن نمیتونست کاری کنه و جسم نحیف گوهر ماه زیر شلاق های بی رحمانه خان فقط خونی تر میشد ازاد _ خان ترو خدا بهش کاری نداشته باش خان تو رو جون عزیزت نزن خانن خان اون لحظه هیچی رو نمیشنید فقط میدونست این دختره باید بمیره تا همه چی مثل قبل بشه ازاد فقط با گریه فریاد میزد ولی گوشی برای شنیدن التماس هاش نبود گوهر خیلی وقت بود جون داده بود اما شلاق های خان پی در پی به جسم بی جون دخترک میخورد خان اونقدری زده بود که دستاش درد میکرد شلاق رو زمین انداخت ازاد روی زمین افتاد دل میخواد بری بالا سر جسم بی جون عشقت مگه نه؟ چهار دست و پا روی های سنگ های تیز و ریز سمت گوهر ماه رفت و سرش رو تو اغوشش گرفت شاهسون اولین بار گریه ازاد رو می دید اولین بار میدید اون کوه غرور بخاطر یه دختر شکسته ازاد سر گوهر رو بوسید و شروع به خوندن لالایی کرد همون لالایی که گوهر همیشه برای گیسا میخوند راستی الان گیسا هم خواهرش رو از دست داد ازاد_ ...لالا لای بوخوسه* می جان "گوهر جانا" (با لالا لالایی میگفتی بخواب*.گوهرجان) بیجار-آموندرم چور.*.نوا---شون (ای شالیزار-دارم میام-مبادا...خراب* شوی) دره تا شالقوزه--می دونا- پاچول (پاهایم تا زانو-توی گل ولای است) بوخوسه مرزه سر-می پسره گول (روی کرت شالیزاردسته گلم بخوابه) تی لالا-گفتنم- لبریزه خواب بو (لالایی خواندنت خواب آور بود) هزار وار-بختراز گهواره تاب بو ... (هزاربار بیشترازتاب دادن گهواره) ناظر: @ELAHEH