در خونه نرگس اینا رو محکم میزدم که خاله قمرتاج صداش و انداخت رو سرش و گفت: چات ستاره هم ایی درته ا جا کن( چته ستاره باز این در و از جاش کندی؟
- خاله نرگس و بگو بیاد دم در کارش دارم.
خاله: چکارش داری دختر نرگس داره آماده میشه بره مدرسه مثل تو که بیکار بیار نیست.
با حرصی که سعی میکردم به جیغ تبدیل نشه گفتم: خاله لطفا بگو بیاد دم در کارش دارم.
خاله قمرتاج بعد از خیلی غر - غر که از پشت در حیاط صداش میومد رفت و نرگس و صدا زد.
نرگس حاضر و آماده به منی که دامن گشاد و گل گلی پام بود با یک شال و شلوار لش مشکی و یک لباس طرح مردونه گل گلی جلوش با اعتماد به نفس وایستاده بودم نگاه میکرد ، برخلاف من نرگس یک سرافون حریر قشنگ سبز رنگ با یک شال همرنگش پوشیده بود و کتاباش هم دستش بود.
- تو به این زشتی و به درد نخوری موندم چرا منه سیندرلا با تو مقایسه میشم همیشه.
نرگس دلخور نگام کرد و گفت: تو که دیروز بهم گفتی خیلی خوشگلی!
- من دیروز مغز خر خوردم این و گفتم الان هم بیت بریم دنبال سودابه گردنمون و خورد کنیم بریم مکتب خونه بی صاحب درس بخونیم.
نرگس لب ورچیده باشه ای گفت که از ناراحتیش ناراحت شدم همیشه همین بود زود رنج و مهربونم شاید همین اخلاقش باعث شده بود کمی نسبت به بقیه بیشتر تحملش کنم برای همین گفتم: هوش نرگس وایسا!
نرگس با چشمای مظلوم مشکی رنگش منتظر نیگام میکرد که گفتم: باز این ننه زهرای ما چرت و پرتاش شروع شد و مخ منه بدبخت و خورد منم اومدم رو تو خالی کردم و در ادامه دستم و محکم دور گردنش حلقه کردم و گونه نرم و سفیدش و محکم بوسیدم که صدای اخش بلند شدم که ریز - ریز خندیدم.
نرگس که حالا راضی شده بود گفت: ولی ستاره جون نرگس میخوای با اینا بیای مدرسه؟
- نه په میرم کت و شلوار صد سال پیش خدابیامرز بابابزگت و تن و میکنم ول کن بیا راه بیوفت ببینم حوصله داری.
نرگس مثل همیشه شونههاش و به منظور خودت میدونی بالا برد.
وارد کوچه بغلی خونه نرگس اینا شدیم که دنبال سودابه بریم ولی پام رفت رو گودالی پر از آب و گل.
به خشکی شانس بخاطر بارون دیشب لاس گوسفندا و خاک زمین با هم در آمیخته شده بود و وسط کوچه باتلاق کوچیکی که قورباغه داخلش بپر - بپر میکرد ترکیب جالبی به وجود آورده بود.
با صدای نرگس که خاله رودابه رو صدا میکرد بیحوصله لگان - لگان رفتم سمت نرگس و تکیه دادم به دیوار که گل رو شلوارم خشک بشه.
خاله رودابه در حیاطشون و باز کرد و با محبت با نرگس سلام علیک کردم منم با احترام رفتم که سلام کنم اما همین که من و دید چشم غرهی توپی بهم رفت که همونجا سر جام موندم و جلوتر نرفتم در حالی که تو دلم خودم فوش میدادم که این زنیکه به احترام چه چشم غرهای هم به نرگس رفتم که از تعارف تیکه پاره کردن دست برداره به سودابه بگه تشریف بیاره بریم.
بعد از پنج دقیقه سودابه در حالی که مشخص بود دویده نفس - نفس زنان دم در پیداش شد و با استرس یک نگاه به من کرد و منم کم نذاشتم و یک چپ - چپی نگاهش کردم.
سودابه گونه مامانش و محکم بوسید و مامانش هم محکم بغلش کردم و نرگس پر مهر نگاهشون میکرد و اون لحظه قیافه من دیدنی بود مطمعنن چهرهام مثل آدمایی میشه که یک چیز چندش میبینن و چهرهشون جمع میشه.
سودابه بعد از خیلی قر و فر با مامانش تشریف اوارد و به سمتم اومد و گفت: چطوری عشقم؟
- سلامتی عشقم!
رودابه: مسخره خودت کن نامرد.
- ایش جدن که خیلی چندشی.
سودابه: تو چی میدونی از طنازی.
- تو میدونی خوبه واسه هفت پشتت راه بیوفت ببینم حوصله چرت و پرتات و ندارم.
سودابه: ستاره تو اینجوری میخوای بیای؟ نه په سوار بر خر سفید باهاتون راهی میشم.