رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

فاطمه بهرامی.

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    145
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    8

تمامی مطالب نوشته شده توسط فاطمه بهرامی.

  1. پارت پنج# از همان لحظه‌ای که دیدمت احساس کردم آشنایی دیرینه‌ای با تو داشتم و تو همان بهانه‌ی قشنگی هستی که من امروز به آن رسیدم و تو حتی اگر ماهی هم می‌بودی؛ می‌خواهم همان ماهیگیری باشم که ‌بی‌صبرانه صیدت ‌می‌کند تا برای همیشه مال من و کنار من باشی.
  2. پارت چهار# همانا بزرگ‌ترین آرزویم کوچیک‌ترین نگاه‌ توست، چرا‌ که من قصه‌هایم را در عشق به یاد تو می‌نویسم و می‌خوانم شاید تو همان واقعی زندگیم باشی که مدام میان لحظه‌هایم سپری می‌شوی و من تو را در نزدیکی قلبم حس می‌کنم و هرگز از تو دور نخواهم شد.
  3. پارت سه# می‌دانستید پدر مادرها میان همه ستاره‌ها همیشه همان پُر نورترین ستاره‌ها هستند که راه درست را به ما نشان می‌دهند، پس هیچ‌وقت حتی تو لحظه عصبانیتمان به نظراتشان شک نکنیم.
  4. پارت دو# سکوت فریاد بلندیست که بی‌صداست اما هستند کسانی که می‌شنوند آن را در پهنای عمق حرف‌ها که شاید هیچ‌وقت به این زیبایی حس نشدند.
  5. پارت‌ یک# (بنام خالق زیبایی‌ها) دلنوشته:خدای آرزوها نام نویسنده: فاطمه بهرامی ژانر:: عاشقانه و اجتماعی. خلاصه: من نه آن رز سفیدی هستم که‌ در افسانه گفته بودن، و نه فرهاد که سنگ‌های کوه را تراشید، من تنها آن صدای آشنایی هستم که سال‌هاست در سرزمین رویاها همه به خاطر سکوت رازهای نگفته‌شان که برای امروز مثل فریاد شده است رد پایم را در میخانه عشق قدم می‌زنند. مقدمه: زندگی هیچ‌وقت آن‌گونه که ما بخواهیم پیش نخواهد رفت در حالی که نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیستند، چون بالاخره آفتاب می‌تابد و شاخه‌ها هم جوانه خواهند زد؛ بنابر‌این سختی‌های راه عشق هم یک روز به پایان می‌رسد، پس تو آرام‌ باش چون قطعا برای تو هم معجزه می‌کند. ویراستار: @sarahp
×
×
  • اضافه کردن...