رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

bahare

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    234
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

تمامی مطالب نوشته شده توسط bahare

  1. رمان من و ماه پیش گفتار این کتاب بر اساس ساخته ذهن تخیل نویسنده می باشد که البته بخش هایی از آن بر اساس واقعیت می باشد و وجود خارجی دارد درست مثل زمانی که هایرون دست به انتخاب سختی می زند هر داستان یا نوشته ای که سر راه ما قرار می گیرد قطعا یک درس و یک نشانه برای ما دارد درست است که نوشته های عامیانه تر نزدیک به سبک زندگی ما باعث درک بیشتری می شود ولی خیال ما همانند جسم کالبد ما محدود نیست و هیچ انتهایی ندارد پس چرا دقیقا زندگی که ممکنه هر یک از ما تجربه اش کرده باشیم و یا شاهد آن بوده ایم را بازنویسی کنیم شاید بهتر باشد از دنیای خودمان فاصله بگیریم و با دنیای متفاوت تری آشنا بشویم و سوار ماشین خیال بشیم و به دنیایی بریم که تجربه اش نکردیم من به این میگم ی عینک متفاوت یعنی همین حالا که گوشه اتاقت هستی می توانی همزمان تو یکی از کافه های لس آنجلس مشغول نوشیدن چای گرم یا یک فنجان قهوه باشی به همراه شکلات و کیک دلخواهت پس پرواز کن و خودت را در بند چیزهای روزمره نکن شاد باشید نویسنده: بهاره شیرین سخن | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانهعاشقانه، جنایی، پلیسی، اجتماعی وطنز خلاصه: پسرمغرور، پولدارکه اصالت کرد دارد، درگیرگذشته ی مخوف وتاریک وسردخوداست که باامدن هایرون دخترشیطون وجسورسربه هوا، برسرراهش همه چیزعوض میشود، ولی یک فراموشی ازجنس ماه گرفتگی، انهارا ازهم دورمیکند، ولی ناگفته نماندماه هیچ وقت پشت ابرنمی ماند. پایان خوش مقدمه: نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راه نه خیال گذر از کوچه دل دارد ماه بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ که اگرنیست چرابافانوس میروی دنبال ماه من همان ماهی برکه خشکیده ز قفس که نوشیده از هر قطره نور تو مثل نفس من را با آرامش بگیر در آغوشت که تو روز روشنی و من شب خاموشم اگر مهتاب بشی به من بتابی منم رخت سیاهمو در میآرم اگر بارون بشی نم نم بباری منم یادم میره در شوره زارم اگر پنهان بشی در رنگ مویت منم پروانه می شوم می روم ز کویت می شوم تاریکترین نقطه شبهایت می روم به دیاری که دلی در پی دل تب دارد عشق زیباست حرمت دارد گاهی وقت هاتودل تاریکی گم می شوی به زانودرمیای باتموم خستگی ناگهان دردل همان تاریکی.....‌‌. پایان خوش ازپارت نهم همه چیزجدی میشود،صبورباشید #پارت اول# پاهایم را به زبین کوبیدم و با صلابت گفتم: نه نه نه _ یعنی چی دختر سرتق این چه ادا اصوله ای که از خودت در میاری؟! باناراحتی نگاهش کردم همین که گفتم سریع پشتم را به مامانم کردم و از روی پله ها تند تند بالا رفتم وارد اتاق شدم و درب اتاق و محکم بستم طوری که به بدنم رعشه افتاد قلبم تو سینه بالا پایین می شد تنها جایی که می تونستم آروم بشم و افسار این قلب به دست بگیرم تو اتاق خواب خودم بود به سمت آیینه ی میز آرایش رفتم و به خودم حسابی زل زدم خیلی وقت بود که رو اجزای صورتم دقیق نشده بودم اولین چیزی که می شد متوجه شد چشمان درشت مشکی ام بود مریم و بنفشه همیشه می گفتن چشمان تو درست همانندچشمان اهووحشی پوزخند گوشه لبم نشست صورت گردوروشنی داشتم که بینی قلمی و لبان قلوه ای م آن را کاملتر می کرد دستی بر موهای پرپشت و بلند مشکی ام کشیدم که همانند حلقه های زنجیر صورتم را قاب گرفته بود نفس عمیقی از ته سینه که چه عرض کنم از ته دلم کشیدم و به سمت تخت رفتم در ودیوار بنفش اتاق انگاری درگوشم جیغ می کشیدکاغذدیواری های اتاق طراحی بنفشه بودهمیشه میگفت میخوام بادیدن درو دیواربه یادمن بیفتی یادبنفشه تنهاچیزی بودکه میتونست حالموجابیاره،ازروپاتختی موبایل برداشتم گرفتن شماره بنفشه هماناو عکس دلقکیش روی صفحه همانا باعث شدبه خنده بیفتم صدای نکرمنکربنفشه توگوشی پیچید _اله بلووووو باسوتی که داد به قهقهه افتادم _کوفت روانی اول صبح زنگ زدی هرهربخندی فکرکنم به جای دیوانه خانه منوگرفتی _میان هق هق خنده هام گفتم:نه اشتباه نگرفتم یک روانی ازدیوونه خونه فرارکرده الان عکسش روصفحه گوشیمه پرس وجوکردم شماره شماروبهم دادن صدای جیغ بنفشه پرده گوشموپاره کرد _ای خدابگم چیکارت کنه هایرون چشم سفیدگیس بریده نمک حرومی مگه نگفتم اون عکس وپاک کن یالاپاکش کن _نوچ نمیشه _کوفت ونمیشه خودم بیچارت میکنم هاااااااااااااااااااااااااااااایروووون میکشمت _خب حالا پرده گوشم پاره شدبجای این شلنگ تخته انداختن ها بیاامروز بریم پاتوق که هیچ حوصله ندارم تن صدام انقدرپایین اومدکه سریع متوجه احوالاتم شداصالاتن جنوبی بودوبامعرفت من وبنفشه ومریم دوستای بچگی هم بودیم مثل سه تاخواهر _بازکه پکری دورت بگردم غمت نباشه الان میرم سراغ اسب بابا توفقط اماده باش منظورش ازاسب ماشین باباش بودتاخواستم بگم بااون ماشین دزدکی نیادگوشی وقطع کردوصدای بوق خلاص توگوشم پیچید الحق که این دختردیوونه بود باخنده ازروتخت بلندشدم به سمت کمدلباسام رفتم
  2. نام رمان: من و ماه نام نویسنده: بهار شیرین سخن | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، جنایی، پلیسی، اجتماعی وطنز خلاصه: پسرمغرور، پولدارکه اصالت کرد دارد، درگیرگذشته ی مخوف وتاریک وسردخوداست که باامدن هایرون دخترشیطون وجسورسربه هوا، برسرراهش همه چیزعوض میشود، ولی یک فراموشی ازجنس ماه گرفتگی، انهارا ازهم دورمیکند، ولی ناگفته نماندماه هیچ وقت پشت ابرنمی ماند. پایان خوش مقدمه: نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راه نه خیال گذر از کوچه دل دارد ماه بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی با فانوس بروی دنبال ماه کوچه به کوچه شهر به شهر در پی تو در پس کدام ابر چهره پنهان کردی تو من همان ماهی برکه خشکیده ز قفس که نوشیده از هر قطره نور تو مثل نفس من را با آرامش بگیر در آغوش که تو روز روشنی و من شب خاموش اگر مهتاب بشی به من بتابی منم رخت سیاهمو در میآرم اگر بارون بشی نم نم بباری منم یادم میره در شوره زارم اگر پنهان بشی در رنگ مویت منم پروانه می شوم می روم ز کویت می شوم تاریکترین نقطه شبهایت می روم به دیاری که دلی در پی دل تب دارد عشق زیباست حرمت دارد گاهی وقت هاتودل تاریکی گم می شوی به زانودرمیای باتموم خستگی ناگهان دردل همان تاریکی.....‌‌. پایان خوش پیش‌گفتار: این کتاب بر اساس ساخته ذهن تخیل نویسنده می باشد که البته بخش هایی از آن بر اساس واقعیت می باشد و وجود خارجی دارد درست مثل زمانی که هایرون دست به انتخاب سختی می زند هر داستان یا نوشته ای که سر راه ما قرار می گیرد قطعا یک درس و یک نشانه برای ما دارد درست است که نوشته های عامیانه تر نزدیک به سبک زندگی ما باعث درک بیشتری می شود ولی خیال ما همانند جسم کالبد ما محدود نیست و هیچ انتهایی ندارد پس چرا دقیقا زندگی که ممکنه هر یک از ما تجربه اش کرده باشیم و یا شاهد آن بوده ایم را بازنویسی کنیم شاید بهتر باشد از دنیای خودمان فاصله بگیریم و با دنیای متفاوت تری آشنا بشویم و سوار ماشین خیال بشیم و به دنیایی بریم که تجربه اش نکردیم من به این میگم ی عینک متفاوت یعنی همین حالا که گوشه اتاقت هستی می توانی همزمان تو یکی از کافه های لس آنجلس مشغول نوشیدن چای گرم یا یک فنجان قهوه باشی به همراه شکلات و کیک دلخواهت پس پرواز کن و خودت را در بند چیزهای روزمره نکن شاد باشید.
×
×
  • اضافه کردن...