Aten
کاربر نودهشتیا-
تعداد ارسال ها
3 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط Aten
-
پارت ۱ لوکیشن:اسپانیا، مادرید کتمو پوشیدم و کلاهمو سرم کردم باید هر جور شده امشب از دست این مردو عمارتش فرار کنم حتی شده برای دخترم. دستکشامو دستم کردم ساکمو برداشتمو دخترمو بغل خودم گرفتم شب بود و هوا تاریک نقشه ام بی نقص بود و قطعا عملی میشد دور تا دور قصر پر از نگهبان بود از راه مخفی مه پیدا کرده بودم به سختی از عمارت بیرون زدم گفته بودم بهش برام تاکسی خبر کنه تاکسی یه کوجه اونور تر منتظر بودم منم بدو بدو دویدم و نشستم به اسپانیای ازم پرسید کجا میرید گفتم ببریدم سفارت خانه ایران و حرکت کرد دل تو دلم نبود وایی یعنی بلاخره دارم نجات پیدا میکنم به همراه دخترم و…. یهو به سمت چپ برگشتم و همون لحظه خرده شیشه های شیشه ماشین رو صورتم پاشید خون رو تو جا جای صورت و بدنم حس میکردم راننده از هوش رفته بود فقط یکم از سفارت فاصله داشتیم دخترم بغلم بود اونو تو خودم قایم کرده بودم اونو از دور دیدم داشت میدویید به سمتم یه پسر بچه کنارش بود چشامم کم کم بسته شد فقط فهمیدم که بغلم دیگه خالیه و یهو…. (انفجار) ۲۰ سال بعد: لوکیشن:ایران رفته بود بابام پدر من تو اتاق نشسته بودم زار زار گریه میکردم باید از الان به بعد چیکار میکردم چجوری ادامه میدادم _ اواااا دختره احمق تنه لشتو بیاررر بدو صدای مامانو شنیدم حالا که بابا نبود کی قرار در برابرشون ازم دفاع کنه با این فکر باز زار زدم به بیرون اتاق رفتم تا ببینم چی میخوان
-
رمان آنیورانسا نویسنده: آتن | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر عاشقانه، معمایی خلاصه: گرون ترین فوتبالیست اروپا و تنها پسر شاه از معشوقه ایرانیش تیاگو کاستا که به کثیف کاری های پادشاهی میرسه یه بازی تو ایران دارن و قراره با کشتی تفریحی از ایران برگردن. از اون طرف ماجرا، آوا وقتی فهمید دختر واقعی خانواده نیست، تصمیم میگیره همه چیزش رو بفروشه و قاچاقی بره امریکا اما وارد کشتی اشتباهی میشه و...
- 2 پاسخ
-
- 2
-