نام رمان: معلمِ دزدان
نام نویسنده: ساناز بندی
ژانر: طنز، عاشقانه
خلاصه:
کتایون نالان از تنهاییاش، در روز سیزده به در سبزه گره میزند تا شوهر آیندهاش را در اولین فرصت ملاقات کند. طولی نمیکشد که پس از سرقت شیء موردعلاقهاش، با ماموری آشنا میشود. دخترک گمان میکند بالاخره نقطهی اوج زندگی عاطفیاش فرا رسیده اما غافل از اینکه آن مرد خودِ شاه دزد، رئیس بزرگترین باند سارقان کشور است. سرانجام نیز طولی نمیکشد که پای دخترک به لانهی آن دزدان، یعنی زیستگاهشان باز میشود. باید دید که چه کسی تغییر خواهد کرد؛ کتایون با شخصیت عرفانیاش در محفل سارقان یا دزدان در شبهای شعر کتایون؟
مقدمه:
همه چیز خرافه بود و آن گرهها طلسم بودند که با دستان خودم روی زندگیام اجرا شدند!
این همه مشکل و از استرس تا دم مرگ رفتن و بازگشتن زیر سر آن گرههای لعنتی آن روزی و آن آرزوی نفرین شده بود.
اما...
اما اگر به عقب برمیگشتم آیا از انجام دوبارهاش اجتناب میکردم؟
به عبارتی اگر سفر به گذشته ممکن بود، آیا آن روز آن سبزهها را گره نمیزدم و آن خواسته را از خدا طلب نمیکردم؟