رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

Yammakh

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    1
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های Yammakh

Newbie

Newbie (1/14)

  • Reacting Well
  • Conversation Starter نادر

نشان‌های اخیر

4

اعتبار در سایت

  1. نام رمان: معلمِ دزدان نام نویسنده: ساناز بندی ژانر: طنز، عاشقانه خلاصه: کتایون نالان از تنهایی‌اش، در روز سیزده به در سبزه گره می‌زند تا شوهر آینده‌اش را در اولین فرصت ملاقات کند. طولی نمی‌کشد که پس از سرقت شیء موردعلاقه‌اش، با ماموری آشنا می‌شود. دخترک گمان می‌کند بالاخره نقطه‌ی اوج زندگی عاطفی‌اش فرا رسیده اما غافل از اینکه آن مرد خودِ شاه دزد، رئیس بزرگترین باند سارقان کشور است. سرانجام نیز طولی نمی‌کشد که پای دخترک به لانه‌ی آن دزدان، یعنی زیست‌گاهشان باز می‌شود. باید دید که چه کسی تغییر خواهد کرد؛ کتایون با شخصیت عرفانی‌اش در محفل سارقان یا دزدان در شب‌های شعر کتایون؟ مقدمه: همه چیز خرافه بود و آن گره‌ها طلسم بودند که با دستان خودم روی زندگی‌ام اجرا شدند! این همه مشکل و از استرس تا دم مرگ رفتن و بازگشتن زیر سر آن گره‌های لعنتی آن روزی و آن آرزوی نفرین شده بود. اما... اما اگر به عقب برمی‌گشتم آیا از انجام دوباره‌اش اجتناب می‌کردم؟ به عبارتی اگر سفر به گذشته ممکن بود، آیا آن روز آن سبزه‌ها را گره نمی‌زدم و آن خواسته را از خدا طلب نمی‌کردم؟
×
×
  • اضافه کردن...