-
تعداد ارسال ها
5 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط نیوار
-
پارت دوم: وقتی خبر ازدواج دوبارهی پدر پیچید، هیچکس در خانواده راضی نبود. پدربزرگ و مادربزرگ، عموها و عمهها، همه با هم مخالفت کردند. اما پدر، انگار نه انگار. تنها دلیلش این بود: «زنم دیگه دوستم نداره، من میخوام با کسی باشم که دوستم داشته باشه.» آن زن، زنی بود بزرگتر از پدر. سالها مجرد مانده بود و حالا فرصتی پیدا کرده بود تا در دل مردی جا باز کند. میگفتند او جادوگر است، کسی که با طلسم و سحر، عقل و دل پدر را ربوده بود. و درست همینطور، آرامآرام زندگی یک خانواده را از هم پاشید... ادامه دارد....
-
✨ پارت اول – آغاز طوفان ✨ داستان از جایی شروع شد که خانواده فهمیدند قرار است بچه دوم به دنیا بیاید. بچهای که درست است ناخواسته نبود، اما با خودش اتفاقهای زیادی را به خانه آورد. اوایل بارداری، مادر بهخاطر ویار شدید، حتی از بوی همسرش متنفر بود. همین فاصله کافی بود تا پدر خانواده قدم در مسیر اشتباه بگذارد. بچهای که هنوز پا به دنیا نگذاشته بود، باعث شد پدرش از راه به در شود و به دنبال دختربازی برود و از خانوادهاش فاصله بگیرد. این ماجرا ادامه پیدا کرد تا جایی که پدر، زنی دیگر را به خانه آورد و آشکارا گفت که او را دوست دارد و میخواهد با او ازدواج کند. مادر در تمام دوران بارداری حتی یک روز خوش ندید و تمام سختیها را با یک کودک سهساله به تنهایی گذراند. ادامه دارد...
-
نام رمان: قصه ای میان سایه ها نام نویسنده: نیوار ژانر: خانوادگی، اجتماعی، درام، واقعگرایانه زمان پارت گذاری: نامعلوم خلاصه:✨ این داستان روایت دختریه که از کودکی تا امروز، زندگیش همیشه میان روشنایی و تاریکی در نوسان بوده. قصهای از دردها، خیانتها، امیدها و ایستادنها… روایتی واقعی از سایههایی که همیشه همراهش بودن، و نوری که هیچوقت خاموش نشد. «شروع همه چیز نزدیکه...بزودی پارت اول منتشر میشه» ناظر: @sarahp