رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

eli

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    3
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط eli

  1. #پارت 1 صدای زنگ ساعت بیدارم کردم. ساعت 9 شب بود و کسی من رو بیدار نکرد و من تا الان خواب بودم. سرم رو تکون دادم دیدم که داخل دفتر دکتر ایزدی خوابم برده بعد از عملیات دیشب خیلی خسته شده بودم، مخصوصا این‌که زخمی شدم. دکتر ایزدی همراه با ساشا وارد دفتر میشن در حالی که دارن با هم درباره‌ی من صحبت می‌کنن. خیلی این حس فضولی داشت روحم رو قلقلک می‌داد که چشم ببندم و ببینم چی میگن درباره‌ی من، بالاخره تسلیم میشم و چشمام رو می‌بندم که متوجه نشن بیدار شدم.
  2. مقدمه: درسکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگینی نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت من هم مثل خیلی ها زخم خوردم از این عشق اما چه کنم که کاری از دست من برای این عشق رفته بر نمی‌آید
  3. نام رمان: دربند مافیوسو نام نویسنده: eli. amanda ژانر: پلیسی _ عاشقانه ساعات پارت‌گذاری: هر روز 2 پارت خلاصه: آرام خواهش میکنم تمومش کن قول میدم همه چی رو درست کنم مقدمه: بعد از تایید قرار میدم ناظر: @Nasim.M
×
×
  • اضافه کردن...