رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

AIDA

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    53
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    7

تمامی مطالب نوشته شده توسط AIDA

  1. AIDA

    یه نصیحت واسه نفر قبلیت بنویس

    کاری رو بکن که دلت میخواد، زندگی اونقدر ها هم طولانی نیست که فکرش رو میکنی.
  2. AIDA

    یه نصیحت واسه نفر قبلیت بنویس

    کاری رو بکن که دلت میخواد، زندگی اونقدر ها هم طولانی نیست که فکرش رو میکنی.
  3. پارتـ21 همه چیز قرار بود یکسان باشد، اما اینطور نشد. افرادی بودند و هستند که زور می‌گویند و بیشتر از حقشان میخواهند. عدالت که قرار بود این افراد را مجازات کند، بی‌گناهان را مجازات کرد. عدالت زیباست، اما هیچگاه آن روی زیبایش را ندیدیم.
  4. پارتـ20 خداوند زن و مرد را یکسان آفرید، اما مردان خود را برتر ز زنان دانستند. زندگی بر زنان دشواری بیشتری نسبت به مردان دارد، زورگویی بر زنان بسیار است و این چنین است که دگر بیزارند ز خود و خدای خود.
  5. پارتـ19 دورون من کوهی بزرگ از غم و اندوه ها وجود دارد، که بر روی هم تلنبار شدند. دیگر در حال ریزش است، این کوه غم. شاید پایان نزدیک باشد، امیدوارم نزدیک باشد، زیرا سال‌هاست منتظر این پایانم.
  6. پارتـ18 اگر شخصی را در زندگی دارید که می‌توانید به آن تکیه کنید، هیچگاه از دستش ندهید. او شخصی است که آرامش را به شما هدیه میدهد، همه لازم نیست شخصی به شما آرامش دهد، گاهی خودتان آرامش خودتان هستید. من تنهایی هایم آرامش خود بودم، اما دیگران خودم را از خودم گرفتند.
  7. پارتـ17 اگر چیزی به اسم زندگی بعدی وجود داشته باشد، دوست دارم خودم انتخاب کنم که چه باشم. نمی‌خواهم یک انسان موفق یا یک سلبریتی باشم، می‌خواهم یک سنگ باشم، در کناری بنشینم و در تمام عمرم منظره‌ای را بنگرم. یک سنگ بودن آرامش خاصی دارد.
  8. پارتـ16 زندگی همیشه با سختی همراه است و انسان زمانی طعم شیرین آرامش را میچشد که تلاش کند. خسته تر از آنم که برای این زندگی تلاش کنم، یک خواب ابدی تنها چیزی‌ست که میخواهم.
  9. پارتـ15 خدایا گفتی درستکار باشیم، گفتیم باشد و درستکار شدیم. اما چرا همه‌ی لذت‌ها و خوشبختی‌ها برای آنان است که درستکار نیستند، چرا فقط در داستان‌ها پایان‌ها خوش هستند؟.
  10. پارتـ14 ما سعی کردیم قلب خیلی ها را نشکانیم اما آنها تردید نکردند، در شکاندن قلب هایمان. خدایا ! مگر برترین و مهربان‌ترین نیستی، مگر خالق این انسان ها نیستی، مگر یکسان نیافریدی‌شان، پس چطور؟ نسبت به یکدیگر احساس برتری می‌کنند، به یکدیگر زور می‌گویند، یکدیگر را تحقیر می‌کنند و بی‌تردید قلب‌ دیگری را می‌شکنند.
  11. پارتـ13 این صدا را می‌شنوی؟ صدای گذشته است، که تقلا می‌کند تا از آن اتاق نجاتش دهی، اما هیچ راهی برای نجات او وجود ندارد. تنها باید او را رها کنی، تا به زندگی ادامه دهی. من سالهاست که پشت آن در نشسته‌ام و به درد و دل های گذشته‌ام گوش می‌دهم.
  12. پارتـ12 پشیمانی زخمی است، که در هر زمان تازه است و کوچک ترین نسیمی او را به درد می‌آورد. از او باید آموخت تا دوبار سراغ یک در نرفت.
  13. نام شعر : خسته از زندگی نام نویسنده : AIDA ژانر شعر : غمگین ، احساسی پارتـ1 از بهر تو چه گویم ای خالق هستی، که دگر خسته ام و فارغ ز این جهان هستی
  14. پارتـ11 می‌خواهم مغز من بر قلبم حاکم شود، احساساتی بودن را نمی‌خواهم. بیزارم از ساده شمرده شدن، از سوءاستفاده دیگران برای رسیدن به خواسته هایشان ، از زمانی که برای آدمی پست دلسوزاندم. آدم هایی با دو چهره‌ی متفاوت باعث شدند از خوب بودن و سادگی‌ام متنفر باشم، بخواهم سرد و بی‌روح باشم.
  15. پارتـ10 در کوچه های سوت و کور قلبم ندایی وجود دارد، که میخواهد طعم خوشبختی را بچشد، محبت دیگران را به خود ببیند، لذت مهم بودن و توجه را احساس کند. در آسمان شب تارم هنوز هم یک ستاره وجود دارد، که امیدی به زندگی دارد.
  16. پارتـ9 شرمسارم از خالی کردن کوهی از غم هایم بر سر عزیزانم. مرا ببخشید برای تمام تندی هایم و تمام زمان هایی که ناخواسته کاری کردم که آزرده خاطر شدید، من فقط خسته ام، خسته از زندگی.
  17. پارتـ8 هرکدام از اشک هایم قصه‌اند، قصه‌ای از زندگی. برای من هر شب بارانی و پاییز است، بارانی از قصه های زندگی، در این باران تنها ایستاده‌ و خیره‌ام به قصه‌ای از زندگی. اگر اشک هایم را دنبال کنید به سیل عظیمی می‌رسید که در اعماق آن غرق شده‌ام.
  18. پارتـ7 من یک مرده‌ی متحرکم، روح من مدت زیادی‌ست که مرده است و دیگر نیست، تنها بدن بی جان من است که به این زندگی می‌نگرد. کاش روزی برسد که روح مرده‌ی من بازگردد به دیار زندگی.
  19. پارتـ6 چرا پایان نمی‌یابد، تمام درد و رنج ها، اشک های نیمه شب، بغض های روی هم انباشته شده، استرس ها و اضطراب ها، حسرت ها و تمام این زندگی پر فراز و نشیب. واقعا چرا؟ ادامه دادن به چه امید؟ برای چه کسی؟
  20. پارتـ5 غرق در دریای زندگی به دنبال نور فانوس خود می‌گردم، در میان انسان های این عالم به دنبال همدم خود می‌گردم، درون تاریکی شب در جستجوی ماه خود هستم. من یک گمشده‌ام.
  21. پارتـ4 می‌گویند زندگی را باید زندگی کرد اما این سخن فقدر درحد سخن است، من کجا و زندگی کجا. زندگی درست مثل یک سراب است به نظر نزدیک می‌آید اما خیلی دور تر از آن چیزی‌ست که فکرش را می‌کنید.
  22. ازدواج که نه ولی پاشا توی رمان شروع ناتموم من کامل نخوندم هنوز ولی رمان خوبیه به نظرم خواستید بخونید.
  23. ازدواج که نه ولی پاشا توی رمان شروع ناتموم من کامل نخوندم هنوز ولی رمان خوبیه به نظرم خواستید بخونید.
  24. AIDA

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    در همین لحظه بود که احساسی عجیبی به او دست داده بود ، احساسی که او را به این باور میرساند که در آن غار تنها نیست . در همین لحظه بود که چشمان پدر در دو چشم براق گره خورد.
  25. AIDA

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    در همین لحظه بود که احساسی عجیبی به او دست داده بود ، احساسی که او را به این باور میرساند که در آن غار تنها نیست . در همین لحظه بود که چشمان پدر در دو چشم براق گره خورد.
×
×
  • اضافه کردن...