رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

AIDA

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    53
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    7

تمامی مطالب نوشته شده توسط AIDA

  1. پارتـ38 گاهی یک تأمل می‌تواند حال دلتان را بهتر کند. ناز نیست همیشه خود را در سختی قرار دهید، شما نیز نیاز به استراحت دارید. کمی آرامش برای شروعی دیگر.
  2. پارتـ37 مراقب حرف هایشان باشید، آنها می‌توانند کشنده تر از هر زهری باشند. احتمالا حتی فکرش را هم نمیکنید اما سخنان می‌توانند از شمشیر هم برنده تر باشند و روح افراد را نابود کنند. همه‌ی زخم ها را نمیتوان دید، درست مثل زخم روح انسان ها که بسیار دردناکند اما وجود فیزیکی ندارند. بار ها زخم خوردم از زبان هایتان، جسمم سالم بود، آن روهم بود که بسیار زخم‌ خورده و پر غم بود.
  3. پارتـ36 هدف چیست؟ شاید بیشتر از آنچه فکرش را بکنید دنبالش گشتم، هر سو و هرجا را، اما پیدایش نکردم. بد تر از آن این بود که هیچ چیز آنقدری خوب نبود که جای هدف را بگیرد. زمانی که هدفی نداشته باشی بی هدف هستی و بی هدف بودن به معنای نخواستن، ندیدن و نبودن است.
  4. پارتـ35 آموخته‌ام گرگ باشم، با ساده بودن در بین گرگ های درنده زنده نخواهم ماند. برای آنکه زنده بمانم مانند آنها باید گرگ باشم، اینجا جایی برای ساده دل ها نیست. فهمیده هیچکس نیست که به به من گرگ بودن بیاموزد، خود باید گرگ بودن بیاموزم.
  5. پارتـ34 فکر نکنید ضعیف هستم و ز این است که سکوت میکنم. خداوند من مرا برای شکاندن قلب های دیگران نیافریده، بلکه پاک و بی ریا آفریده.
  6. پارتـ33 چرا فکر می‌کنید نمی‌توانم مانند خودتان بی‌رحم و سنگ دل باشم؟ چرا فکر می‌کنید سکوتم نشان از ضعفم است؟ اشتباه نکنید، می‌توانم بیشتر از آنچه که فکرش را می‌کنید زهرآگین و درنده باشم. حد خودتان را بدانید و از آن گذر نکنید، غیر از این شود سکوت همیشگی را تضمین نخواهم کرد.
  7. پارتـ32 به آن فکر نکنیم که دیگران چه فکر می‌کنند، به آن فکر کنیم که حال دلمان را خوب می‌کند. سالها ترسیدم و گریستم ز حرف آنها، دیگر بس است ترسیدن و گریستن. بیایید هر آنچه حال دلمان را خوب می‌کند انجام دهیم و تفکر خود را از حرف های دیگران خالی کنیم.
  8. پارتـ31 گاهی وقت ها آن چیز که می‌خواهیم نمی‌شود، بیایید زیاد اسرار نکنیم شاید بهترین انتخاب هم همین باشد. درست است، غمگین می‌شویم اما بعد ها متوجه می‌شویم که بهترین برای ما همان بوده است و هست.
  9. پارتـ30 زیاده خواهی دیدگان همه را کور می‌کند، آنچه را دارید سپاس گویید و سپاسگزار باشید. ناسپاس نباشید و سپاس گویید، به اندازه بخواهید و زیاده خواه نباشید.
  10. پارتـ29 زخم خورده‌ام ز آنها، همان هایی که پشت نقابم را دیدند، همان هایی که حرف های ناگفته‌ی قلبم را شنیدند، همان هایی که تا سنگی جا به جا می‌شود دیگر پیدایشان نمی‌شود، آری همان هایی که از اطراف بر زخمم نمک پاشیدند. همان‌ها هستند، همان هایی که این زخم را باز تر و تازه تر کردند.
  11. پارتـ3 چرا سهم من از دنیا، عذاب و دلشکستن شد کسی میداند آیا، سوال بی‌جوابم را
  12. پارتـ2 شبی شاید رها کردم، جهان چون سرابم را کسی اینجا نمی‌فهمد، من و حال خرابم را
  13. پارتـ28 صدای گریه‌ام سکوت شب را می‌شکند، سعی در خفه کردن آن در گلویم دارم اما می‌ترسم جای خفه کردن صدای گریه‌ام، با خود اینکار را بکنم. پایان را با جانم می‌طلبم، اما همیشه ترسو تر آن بودم که در آغوشش بگیرم.
  14. پارتـ27 قلبم خیلی درد می‌کند، به سختی درحال فشرده شدن است. راه گلویم بسته شده است، زیرا این بغض لعنتی هر لحظه درحال تنگ تر شدن است. حالم بسی بد است و بیزارم ز همه و همه چیز. شاید به زودی پایان نزدیک باشد.
  15. پارتـ26 شاید به نظر نرسد اما هر شخص درون خودش داستانی درو و دراز دارد، قصه‌ای در از آواز دارد. خنده و سکوت، شاد و آرام جلوه‌اش می‌دهند اما درونش، همه آوار است. قصه‌ی این زندگی، گاهی احساس ندارد، گاهی اولش آغاز ندارد، گاهی آواری ز خاک های غم است.
  16. پارتـ25 گاهی وقت ها نیازی به هیچ کاری نیست، فقدر نیاز به کمی صبر کردن و صبور بودن است. شاید برایتان جالب باشد، موضوعاتی وجود دارند که فقدر با گذر زمان درست و حل می‌شوند. شاید من هم باید کمی درنگ کنم، تا این نیز بگذرد.
  17. به دلنوشتم سر بزنید، مرسی.

  18. به دلنوشتم سر بزنید، مرسی.

  19. پارتـ24 واقعا دلم نمی‌خواهد زندگی کنم، خسته تر از آنم که بگویم، که بدانی. کاش هیچگاه پا به این دنیا نمی‌گذاشتم، نمی‌دیدم و احساس نمی‌کردم.
  20. پارتـ23 دروغ گفتم، زیرا هیچگاه ظرفیت شنیدن حقیقت را نداشتید. خود نمی‌خواستم دروغ بگویم یا دروغگو باشم، اما شما با رفتارتان دروغ طلبیدید، خواستید دروغ بشنوید تا حقیقت. من دروغگوی خوبی هستم.
  21. پارتـ22 خسته‌ام ز دریای زندگی ز دشواری و درد هایش. ترسیده‌ام ز گرگ های انسان‌نما ز روی زیبایشان و ز فریبشان. رنجیده‌ام ز باید‌ها و نبایدها ز اجبار و ز تنهایی به جنون رسیده‌ام ز دریای زندگی، ز گرگ ها انسان‌نما، ز باید‌ها و نباید‌ها. کی می‌شود که همه‌ی اینها پایان یابد.
  22. چطور شد که به اینجا رسیدیم.😪😪

  23. چطور شد که به اینجا رسیدیم.😪😪

×
×
  • اضافه کردن...