اتاقی از آن من ارسال شده در شنبه در 10:23 AM اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 10:23 AM دلنوشته: کالبد مادرم ژانر: تراژدی نویسنده: اهورا تابش مقدمه: «هنگامی که کالبد مادرم را شکافتند گویی تمام دلش، برای من سوخته بود!» دلش خوشبخت نبود زیرا من مرتکب شدهام بگذار بهمن یخزده نسیان مرا در کام خود فرو ببرد که او را خوشبخت نکردهام! من به آن خیانت کردم از این رو که هیچوقت خوشبخت نبوده است... . 1 نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/ به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در شنبه در 12:03 PM سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 12:03 PM ای گلی که برگهای سفیدت درون تاریکی مطلق میدرخشد؛ گیسوان مادرم هرگز سفید نبودند. گل قاصدک، مادر گیس زردم را هیچوقت نیامد... . ای ابر بارانی، بر فراز ما آیا میپلکی؟ مادر ساکت من بر هرکسی میگرید نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6973 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در شنبه در 12:03 PM سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 12:03 PM مادرم، من آمدم با وضعی آشفته و دلنگران از مسیر طولانی با پیراهنی که دیگری چیزی جز تار و پود از آن نمانده است... . پیراهن طرحدار سفید رنگ که برایم بافتی! خیلی وقت است که رشتههایش ازهم گسسته است. نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6974 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در شنبه در 04:34 PM سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 04:34 PM چیزی نمیدانستم، سخت در حیران مانده بودم. از اطراف خود، آسمان، برگها، درختان و خدا پرسیدم آیا میتوانستم؟ چیزی نمیگفتند. آه در خانهی ما در این شهر غریب مادر من با گریه میخفت. آری، دانستم... . نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6985 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در 25 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 دقیقه قبل خاطرم سرشار است از یاد مادرم که به صبح مینگرد. در پشت اتاقک آیینهای زندگی خویش بیخبر از آنکه قرار است نظارهگر سقراط باشد... نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-7116 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در 25 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 دقیقه قبل در این چارچوب ایستادهام غروب میشود... باران در حال گریختن است؛ مادرم بر زمین مینشیند و ناتمام گریه میکند کل سالیانش در پی غروبی دلگیر بود تا برای من گریه کند. نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-7117 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در 25 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 دقیقه قبل مادرم در همان چهارچوب خوشبختی خود را همراه با من گفته بود سالهای بعد در خیابانی که انتهای آنرا نمیدانستم، گم شدم گویی سایهی روشن ابر به خانهی ما سقوط کرده بود صدای برگها را میشنیدم زبانم لکنت داشت گریه بر من عارض شده بود و مادرم در آن روز پاییزی وفات یافت... نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-7118 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در 24 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 دقیقه قبل هیچروزی از عمرم برای من آنقدر پارینه نبود مادرم بر خود، شاید هم بر ما گریسته بود. مادرم از دردها رها شده بود. او را در تنگایی گود تشییع کردیم، آنگاه بود که بر سر ما زنبقهای ارزانی از ترس و وحشت نازل شده بود... نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-7119 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
اتاقی از آن من ارسال شده در 24 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 دقیقه قبل تمام شب با خواهرم امید پرواز داشتیم، انکار انسان بودن میکردیم که پرواز برایمان ممکن نبود. خواهرم هراسان بود، خود را از بام به کوچه انداخت... من دیگر او را ندیدم مثل مادرم که ازبلندی صبح به شب خود را رها کرده بود. نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/861-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-7120 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: strong> مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.