ماسو 716 ارسال شده در 29 تیر اشتراک گذاری ارسال شده در 29 تیر 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل M@hta 381 ارسال شده در 30 تیر مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 30 تیر عزیزم رمانت رو خوندم. اول از همه ممنون از زحمتی که کشیدی و برامون یه داستان شیرین نوشتی. قوه تخیل و دیالوگ نویسی فعالی داری! آفرین بهت. اگر بخوام یه نقدی بکنمت که سطح نوشتت رو یهویی ده تا پله بندازه بالاتر؛ حتما با اینایی که میگم گوش کن و بهشون عمل کن. یک: توصیفات دو: فضا سازی سه: مونولوگ ببین فرزندم ما اگر داستان نویسی رو بدن یه آدم در نظر بگیریم، توصیفات چشم اون تنه، فضاسازی گوشت و پوستش و مونولوگ اعما و احشام داخلشه! خودت رو وسط داستانت بذار، چشم هات رو ببند و ببین اگر جای اون شخصیت بودی چی حس میکنی؟ احساس ترس؟ لبخند؟ عصبانیت یا هرچیزی... اون حس رو باید پیش از دیالوگ هات بنویسی: مثلا: همانطور که چنگم میان موهای برادرم بود، لنگم را بلند کردم و لگد محکمی نثارش کردم و با نفس بریده گفتم: - آی خدا ولم کن! آیی مقنعه ام از پشت کشیده می شد و همین رفته_ رفته نفسم را تنگ تر می کرد. درخت های جلوی در را تار می دیدم. گاهی هم اصلا نمی دیدم. ابرها هم در آسمان با هم درگیر بودند و صدای زد و خوردشان رعد و برق می شد و هرآن احتمال داشت باران ببارد. ------------ درکل بیشتر از دو_ سه تا دیالوگ که پشت هم بیان، زیاد جالب نمیشه. حس آمیزی جمله ها لنگ می زنن و مخاطب نمی تونه خودش رو توی اون ماجرا تصور کنه. طنز ببر توی اتفاقات، فقط داخل دیالوگ ها نمی تونه خوب خنده بگیره. از زمین خوردن، کتک خوردن، مسخره شدن... اینا رو خوب توضیح بده تا بخندونه. خلاصه که تو استعدادش رو داری. حتماً ادامه بده. حتماً متنت رو ویرایش کن و پرقدرت تر از قبل بنویس. قلمت مانا دوست دارت مهتا 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر اجرایی A.H.M 414 ارسال شده در 1 مرداد مدیر اجرایی اشتراک گذاری ارسال شده در 1 مرداد با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالت خوب باشه ... داستان خیلی قشنگ و کلاسیکی نوشتی، تبریک میگم بهت؛ نمیدونم چرا اما منو شدیدا یاد وایب سریال سوجان انداخت (من سریال سوجان رو خیلی دوست میداشتم) ... قطعا خودت بهتر از من میدونی اما تو سبک نوشتنت این احساس بهم دست داد که ممکنه نویسنده این داستان رو برای تئاتر و نمایشنامه و اینا نوشته باشه. جندتا نکته به ذهنم رسید علاوه بر نکاتی که مهتا برات نوشته که به عنوان مخاطب و خواننده برات مینویسم، امیدوارم کمک کننده باشن: داستان شروع سختی داره بنظرم، چیزی که تو ذهن نویسنده میگذره معمولا و اکثرا با چیزی که خواننده میخونه و حس میکنه متفاوت میشه دلیلش هم دونستن موضوع و ریتم داستانه؛ مثلا اینجوری بگم که من یه کتابی خوندم، حالا یه فیلمی از روش ساخته شده؛ میدونم اوضاع از چه قراره هرچقدر هم که فیلم توی جزئیات و ارائه دلایل کمکاری کرده باشه اما من تک تک دلایل رو میدونم و از فیلم لذت میبرم ولی یه بیننده رندوم واقعا نمیتونه با اون فیلم ارتباط بگیره و مجبوره همش بره تحقیق و فیلم رو چندبار ببینه و واقعا خیلی ها اینکارو نمیکنن، خود من سریال برکینگ بد رو چون تو چند قسمت ابتدایی ارتباط نگرفتم هیچوقت نگاه کردم در صورتی که دوستام میگفتن بعد از قسمت n ام همه چی عالی میشه ... امیدوارم منظورمو به خوبی رسونده باشم 😉 یک سری جملات میتونن بهتر بشن به عنوان مثال: اهو با عجله لیوانی را پر از اب سرد کرد و مقداری گلاب هم برای ارامش خاتون خانم در لیوان ریخت. آهو با عجله لیوانی را از آب سرد پر کرد و برای آرامش خاتون خانم، کمی گلاب هم به آن افزود. یا نور به اتاق تابید، فرهان دستش را روی چشم هایش گرفت تا نور اذیتش نکند با تابیدن نور به اتاق، فرهان دستش را روی چشمهایش گذاشت تا اذیت نشود. یا تمام روستا های اطراف پر شده که فرهان خان در حق پسرش بی عدالتی کرده تمام روستاهای اطراف پیچیده که فرهان خان در حق پسرش بیعدالتی کرده. و ... یکسری ایرادات نگارشی (نیمفاصلهها و ...) و املایی (استفاده از ا به جای آ و ...) هم وجود دارن که تو نسخه اول هر داستان و رمانی هست و اوکیه، یه دور که از اول بخونی خودت متوجهشون میشی. مثل: سرش را تکان به نشانه ندانستن تکان داد. و ... پرش دیدگاهی و زمانی هم برخی جاها دیده میشن که این اتفاقات باعث میشه خواننده انسجام لازم و کافی رو برای خوندن نیابه، به عنوان مثال: ضرب المثل معروف که میگفت( از دل برود، هرانکه از دیده برفت) درست بود ضرب المثل معروف که میگفت( از دل برود، هرانکه از دیده برفت) درست باشه و ... که همه این مسائل برای نسخه اول کاملا اوکی و نرماله ... نکته بعدی، راوی و شخصیت جملاتی که میگن بار و وزن متفاوتی دارن، به عنوان مثال اینجا: پسر عموی حرامزاده اش وقتی راوی این حرف رو بگه یعنی واقعا پسرعموش حروم زاده بوده، اما اگر شخصیت بگه با توجه به فضا اینطور برداشت میشه که از روی عصبانیت ناسزایی گفته شده باشه شاید ... سعی کن مطالب داخل پرانتز رو بصورت متن منسجم دربیاری، بنظرم اینطوری بهتره مخصوصا برای رمان و داستان؛ به عنوان مثال: صبا ازدواج نکرده بود و او بی خبر بود! به خودش تشر زد(ازدواج کردن یا نکردن اون چه فرقی به حال تو داره) صبا ازدواج نکرده بود و او بیخبر از همه جا بود. ناگهان به خودش تشر زد که ازدواج کردن یا نکردن صبا چه ربطی به تو دارد؟ و ... همچنین بنظرم سعی کن که تو هر قسمت که مینویسی یه جا برای اینکه مخاطب انگشت به دهن بمونه و تعجب کنه کنار بذاری؛ بعضی قسمتها هیجانشون به مراتب کمتر بود که کاملا عادیه بالاخره شروع، اوج و پایان داریم اما بنظرم سعی کن گاهی اوقات با دادن شوک هیجانی به مخاطب به هیجان بیاریش ... در کل از قلم و نوشتهات کلی لذت بردمو قطعا سبک و قلم مخصوص به خودت رو داری؛ همچنین استعداد و توانایی بالایی داری، قطعا روز به روز رشد کرده و بهتر خواهی شد؛ بیصبرانه منتظر خوندن آثار بعدیت هستم 😉 باتشکر و احترام 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ماسو 716 ارسال شده در 1 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 1 مرداد تشکر از شما حتما این اطلاعات رو داخل رمان میگنجونم 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری