نازی لا 6 ارسال شده در 18 تیر اشتراک گذاری ارسال شده در 18 تیر به هر کس که پرسید احوال تو را گفتم ای هست ولی نیست کنار من همه گفتند چرا غمگین نیستی چرا آشفته نیستی گفتم فراموش کرده ام یاری داشتم مگر؟! به هر کس که رسیدم بازگو کردم تو را آن همه چشمان براق بهت زده نگاه کردن مرا اندکی سمت من اندکی سمت تو جنگی شروع شد میان من و تو نه جوابی دادی نه خبر داری از احوالم برای تو نوشتم نامهی آخر را اما ترسیدم از تو از خشم تو نامه را سوزاندم گفتم بسوز و خاکستر شو بر قلبم تا باد بیاد و ببرد خاکسترت بعد از سالی باز برایت نوشتم حال تو خوب باشد خوش باشی تا ابد ولی پاسخت تلخ پر از کینه پر از خشم کاش از اینها میگریستم ولی اشکم برای خودم بود که نپرسیدی حال تو چطوره نگفتی تا ابد خوش باشی نگفتی خداحافظ... 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری