رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

سوال

 

  • رمان عاشقانه‌کلکلی با پایان هپی (ازدواج)
  • پسر امیر (شغلش روانشناس)
  • دختر کنکوری
  • ۴ تا دوست برای دختر
    • یکی از دوست‌ها ساغر
    • یکی از شخصیت‌ها هستی
    • یکی دیگه فرهاد (شاید دوست/همکار)
  •  
  • داستان تو سایت ۹۸یا یا کانال‌های رمان فارسی پخش شده بوده

 

 

 

 

 

🏠 اتفاقات مهم داستان

 

 

  1. شروع داستان:
    دختر وارد خونه همسایه (خانه روبه‌رو) می‌شه،
    پسر امیر یک‌دفعه دختر رو چسبوند به دیوار
    چون فکر کرد شبیه عشق قبلیشه
  2. خانه روبه‌رو:
    • تو شهر بود
    • روبه‌روی خانه‌ی دختر
    • مردم فکر می‌کردن جن داره یا متروکه‌ست
    • کل خونه پر از نقاشی‌ها/عکس‌های دختر بود که پسر کشیده بود
  3.  
  4. تولد:
    • دختر میره خونه‌ی پسره تولد بگیره
    • میگه:
      «کادو برات خودمو آوردم»
  5.  
  6. شنیدن گفتگوی پسر با خواهرش:
    • دختر صدای پسر و خواهرِ پسر رو از پشت در می‌شنوه
    • خواهر میگه:
      امیر چون دختر رو شبیه عشق قبلیش دیده
      فکر کرده امیر دوستش داره
    • دختر از فهمیدن این موضوع ناراحت می‌شه
  7.  
  8. سفر شمال
    با هم می‌رن شمال (بخشی از داستان)
  9. نهایتاً ازدواج می‌کنن
    پایان داستان هپی (ازدواج) است

فک‌کنم اسمش همراز بود یادم‌نمیاد میشه برام اسمشو‌بگید یا بفرستید ممنون 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 پاسخ به این سوال تاکنون داده شده است

ارسال‌های توصیه شده

  • 0
در ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ در 18:08، bella roza گفته است:

 

  • رمان عاشقانه‌کلکلی با پایان هپی (ازدواج)
  • پسر امیر (شغلش روانشناس)
  • دختر کنکوری
  • ۴ تا دوست برای دختر
    • یکی از دوست‌ها ساغر
    • یکی از شخصیت‌ها هستی
    • یکی دیگه فرهاد (شاید دوست/همکار)
  •  
  • داستان تو سایت ۹۸یا یا کانال‌های رمان فارسی پخش شده بوده

 

 

 

 

 

🏠 اتفاقات مهم داستان

 

 

  1. شروع داستان:
    دختر وارد خونه همسایه (خانه روبه‌رو) می‌شه،
    پسر امیر یک‌دفعه دختر رو چسبوند به دیوار
    چون فکر کرد شبیه عشق قبلیشه
  2. خانه روبه‌رو:
    • تو شهر بود
    • روبه‌روی خانه‌ی دختر
    • مردم فکر می‌کردن جن داره یا متروکه‌ست
    • کل خونه پر از نقاشی‌ها/عکس‌های دختر بود که پسر کشیده بود
  3.  
  4. تولد:
    • دختر میره خونه‌ی پسره تولد بگیره
    • میگه:
      «کادو برات خودمو آوردم»
  5.  
  6. شنیدن گفتگوی پسر با خواهرش:
    • دختر صدای پسر و خواهرِ پسر رو از پشت در می‌شنوه
    • خواهر میگه:
      امیر چون دختر رو شبیه عشق قبلیش دیده
      فکر کرده امیر دوستش داره
    • دختر از فهمیدن این موضوع ناراحت می‌شه
  7.  
  8. سفر شمال
    با هم می‌رن شمال (بخشی از داستان)
  9. نهایتاً ازدواج می‌کنن
    پایان داستان هپی (ازدواج) است

فک‌کنم اسمش همراز بود یادم‌نمیاد میشه برام اسمشو‌بگید یا بفرستید ممنون 

فکر کنم اسمش جرات یا حقیقت بود اگه اشتباه نکنم

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...