سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نام دلنوشته: نامههایی به دخترم ایران نام نویسنده: ساناز بندی ژانر: اجتماعی، تراژدی مقدمه: دخترم ایران؛ تمامِ جان این مادر! کاش زنده بمانم تا روزی تو را بدنیا بیاورم. اگر همچنان نفسهایم به راه بود و تو نیز چشم به جهان گشودی؛ این نامهها را بخوان و به اسمت و به اصالتت افتخار کن. ویرایش شده 17 اردیبهشت توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 7 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نامهی اول ایران، دخترِ با اصالتِ من! مادرت به قدری فداکار است که از احساسات مادرانهی خود میگذرد و نخستین چیزی که به تو میآموزد این است: «ایران! تو قبل از اینکه دختر من باشی، یکی از فرزندان کوروشی.» ویرایش شده 17 اردیبهشت توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 6 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نامهی دوم ایران، دخترِ همیشه پیروزِ من! مادرت تو را ایران نامید چون ایران تنها واژهای بود که در طول تاریخ هرگز نمرد و بر هر ستمی چیره شد. «ایران! تو ایران شدی تا به هر سیاهیای توی زندگیت نورِ پیروزی بتابونی.» ویرایش شده 17 اردیبهشت توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی سوم ایران، دخترِ وطن دوستِ من! مادرت زمانی از زمین و زمان نومید شده و دل بریده بود؛ حتی از کشورش. اما هنگامی که وطنش را در خطر دید، تنش به لرز درآمد. « ایران! توصیهی مادرت به تو این شعاره؛ وطنم، تمامِ تنم.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی چهارم ایران، دخترِ هموطن دوستِ من! مادرت در جوانی آگاه شد که مرزهای وطنش را خاک نساخته است، بلکه قلبهای تپندهی هموطنان بودند که نبضهایشان در کنار هم نقشهی ایران را پدید آورده است. «ایران، تو از کودکی این رو بدون که واژهی وطن از کلمهی هموطن استخراج میشه و بدون هموطن، وطن هیچ معنایی نداره.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی پنجم ایران، دخترِ آزادهی من! مادرت زمانی که وطنش در خطر بود و هموطنش غرق در خون، تمامِ شبها تا صبح گریست اما هرگز امیدش را از دست نداد و همهی لحظات را نگاشت. «ایران! من با خونِ دل از این جنگ، نامهها مینویسم تا روزگاری تو با لبخندِ پیروزی اونها رو بخونی.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نامهی ششم ایران، دخترِ با استعدادِ من! مادرت و هم نسلهای او همگی سرشار از استعداد بودند اما یا شکوفا نشدند یا شکوفه از درختِ کنارِ مزارشان رویید. «ایران! من و مابقی هم نسلهای من برای شکوفایی تو و هم نسلهای تو در ایرانِ روزگاری بالاخره آباد میجنگیم.» ویرایش شده 17 اردیبهشت توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی هفتم ایران، دخترِ محافظِ من! مادرت، خواهران و برادرانِ هموطنش را برای وطنی که هوایش را تنفس میکنی از دست داد. «ایران! ایرانی که توش هستی با خونِ مردم زمانهی من آباد شده، پس از خون اون لالهها محافظت کن.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نامهی هشتم ایران، دخترِ عاشقِ من! مادرت، زنان و مردانِ بسیاری را دید که در زمانهاش، به تنهای بی جان معشوقهشان بوسه زدند و به خاک سپردند. «ایران! همیشه قدرِ لحظاتِ عاشقانهت رو با معشوقهت بدون، چرا که برای اون لحظاتی که داری دو نفرهای بیشماری تا ابد یک نفر شدن.» ویرایش شده 8 خرداد توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی نهم ایران، دخترم؛ مادرِ آینده! مادرت، مادران بسیاری را دید که دیر رسیدند و پیکر فرزاندشان دیگر جان نداشت. «ایران! اگر روزی مادر شدی، امنیت وجودِ فرزندت رو مدیون شخصی هستی که با پرپر شدنش، جگر مادرش رو تا ابدِ زندگیش خونین کرد.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نامهی دهم ایران، دخترِ پدر دوستِ من! مادرت، پدری را دید که ساعتها گریهکنان به دنبال پیکر فرزندش از میان هزاران پیکر بیجان میگشت. «ایران! تو به حرمت اون پدر، هیچوقت از دسترس پدرت خارج نباش چرا که اون هم مثل من اون پدر رو دیده.» ویرایش شده 17 اردیبهشت توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی یازدهم ایران، دخترِ خندانِ من! مادرت، گریهی زنان هم دورهاش را دید و شنید، حتی در دورهاش دیگر مردان هم بغضشان را در ملع عام بلند گریستند. «ایران! تو همیشه بخند اما بدون که لبخندت رو ما با قطره اشکهای چشمهامون خریدیم.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی دوازدهم ایران، دخترِ خوشحال من! مادرت، عزادارانی را دید که آنقدر غم از ظرفیتشان لبریز شده بود که بر سر مزار پرپر شدگانشان میرقصیدند. «ایران! همیشه برقص و پایکوبی کن، اما بدون چه کسانی برای خوشحالی تو جان دادن و خانوادههاشون دیگه رنگِ خوشی واقعی به خودش ندید.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت نامهی سیزدهم ایران، دختر با شعورِ من! مادرت، خیابانهای شهر به شهر وطنش را غرق در خونِ هموطنش دید. مادرت، دیوارهای شهر به شهر وطنش را آغشته به خونِ هموطنش دید. «ایران! همهی خیابانها و دیوارهایی که توی وطنت میبینی مقدسن، پس با احترام روی خیابانها راه برو و روی دیوارها چیزی ننویس که به ردِ خون رویشون بی حرمتی بشه.» لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 17 اردیبهشت سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 اردیبهشت (ویرایش شده) نامهی چهاردهم ایران، دخترِ اسطوره دوست من! مادرت، در وطنش، در نقطه به نقطهی کشورش قهرمانهای شاهنامه را درون هموطنانش دید. «ایران! من زنده موندم تا اونها رو ببینم و بشنوم که روزی از همگی اونها برات خواهم گفت. و وظیفهی تو اینه که بعد از مرگم یاد همهی اسطورههایی که بخاطرش وجود داری و نفس میکشی رو زنده نگه داری.» ویرایش شده 17 اردیبهشت توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 8 خرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 8 خرداد (ویرایش شده) نامهی پانزدهم ایران، دخترِ سازندهی من! مادرت، وطنش ویرانه سرا شد. مادرت، هموطنانش آواره شدند. مادرت و هموطنانش ایران را دوباره روی آوارهها بنا کردند. «ایران! با کمک هم نسلهای خودت، وطنِ مادرت رو همیشه آبادترین بساز.» ویرایش شده 8 خرداد توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 8 تیر سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 8 تیر (ویرایش شده) نامهی شانزدهم ایران، دخترِ ثروتمند من! مادرت و هم نسلهایش مادی گرا نبودند اما در افکارشان زندگانیای مرفه و بیدرد را آرزومند بودند. «ایران! تو ثروتمند شو اما بدون که روزگاری یکی از ناجیهای تو، از هم نسلهای ناکامِ مادرت، آرزوش فقط یک ماشین بود.» ویرایش شده 8 تیر توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری