رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

 

 

بال ندارم اما به سویت پر می کشم با تمام وجودم . چشم هایم تار بودند نوک قله بودم اما هیچ جا را نمی دیدم سخت ترین روز

 برای پرندگان روز اول پرواز است و آن روز برای من با وجود تو بهترین روز عمرم شد روزی که  برای همیشه یا در

خاموشی مطلق فرو می رفتم یا دنیا برایم جای پر نور تر و پر حرارت تری می شد من را با بال های زخمی و کوچکم در

آغوشت گرفتی و من گمان کردم در وسط آسمان در حال پروازم از آن روز دیگر مثل بقیه رویای پرواز کردن و بلند پروازی

را در ذهنم رشد ندادم چون آسمان من با آسمان بقیه فرق داشت آسمان من تو شده بودی .

آسمانم! اکنون یک پرنده ی بالغم و هنوز هم تو را فراموش نکردم مگر می شود پرنده خانه اش را فراموش کند ؟ چشمانم را باز

کردم و تو را در حالی که با عشق و لبخند نگاهم می کردی دیدم اولین تصویر بعد از دید واضحی که پیدا کرده بودم و من

دوباره با دنیای شفافی که تو برایم ساختی به دنیا آمدم .

 

 

وقتی یک نویسنده عاشق یک دکتر چشم پزشک می شود .....

از __ماهک __به __ آقای دکتر....

  • لایک 5
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...