ارسال شده در 2 اردیبهشت2 ارد comment_5002 دلنوشته: مهوار ژانر: عاشقانه دلنویس: کهکشان مقدمه: عزیز جانم، ای مهوار بی تو زمانه تاریک است. نبضهای زندگیام دیگر از حرکت ایستاده اند و موج چشم انتظاری آرام گرفته است. من خسته، دلتنگ با کولهباری، حسرتهای خونآلود دلم را به جاده زدهام و در ژرفای این درد بی درمان، زجه از جفای عشق، فریاد میزنم: - ای مردم، مصدوم عشق نگردید که این درد علاجی ندارد! ویرایش شده 25 خرداد25 خرد توسط Kahkeshan لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/ به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6643 در میان این هیاهوی دلتنگی؛ در لابهلای خیالات به جا مانده از تو آرزو میکنم قاصدکها در هنگام نسیم عشق، رقصکنان به دورت بگردن و من باز مسـ*ـت شده از نگاه داغت جنونوار برای لمس دستانت اعتقادها را کنار گذاشته و آتش دوزخ را بهجان بخرم. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6643 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6644 شب بود و ماه در تنهاییِ بیانتها میسوخت؛ گویی آینهای بود که شکست، و هر تکهاش در میان ستارگان گم شد. من در گوشهای از جهانِ خاموش ایستاده بودم، و در میان تلاطمِ خاطرات، تصویر تو چون پرتو نوری از میان ابرها به من میرسید. اما این نور، نه روشنی، که داغی بود بر دل. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6644 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6645 در شبهای کوهستان، نسیم آرامی از دل درختان میگذرد و ماه، همچون آینهای در دل دریاچه میدرخشد. سنجاقک با بالهای نرم خود در سکوت شب میرقصد، همچون عاشقی که در دل شب عشق را نجوا میکند. شب، با تمام سکوتش، پر از اشعار ناتمام است. در این لحظات، تنها نسیم و ماه میدانند که دلها چگونه در این شبهای تاریک، در پی هم پرواز میکنند. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6645 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6646 سکوت را برگزیدهام، چون فریادهایم به آسمان نمیرسد. ماه را مینگرم، گویی معبودم در آن پنهان شده است، چشمانی که شب را معنا میبخشند، عزیز جانم، تویی. بهشت برای من در نگاه تو خلاصه میشود و جهنم همان فاصلهایست که مرا از تو دور میکند. عشق من، اگر مرا بخوانی، سکوت من نیز فریاد خواهد شد. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6646 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6647 دیوانگی، نام دیگر من است، وقتی زنجیرهای عقل را پاره میکنم و در شب مهتابی، سایهها را به دنبال تو میگردم. فریادهای عشق، سکوت جادههای خاموش را میشکنند، اما هیچ صدایی به جز نام تو در این جنون شنیده نمیشود. ماه، خسته از نگاههای بیپایان من، پناه میگیرد پشت ابرها، و من میمانم با جادهای که هیچ مقصدی جز تو ندارد. دیوانگی همین است... بیقرار بودن در میان سکون شب و باور اینکه عشق، حتی در تاریکی، راه را پیدا میکند. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6647 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6648 پرسه میزنم میان کوچههای خیال، جایی که هنوز رد پای تو باقیست. حسرتِ لمس دستانت، در جنون بیپایانم ریشه دوانده است. قرص قمر، گاهی شبیه لبخند تو میشود، اما من میدانم که فقط سرابیست. چقدر ساده، در خیالم زندگی کردم با تو... و چقدر سخت، هر شب زیر این ماه، حقیقتِ نبودنت را نفس کشیدم. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6648 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6649 دریا را مینگرم، جایی که موجها رازهایی نگفته را به ساحل میسپارند. غروب، آسمان را به رنگ چشمهایت درآورده است، همان نگاههایی که شبیه درخشش ماه در تاریکیاند. موجها میآیند و میروند، اما هیچکدام نمیتوانند تصویر تو را از ذهنم بشویند. ساحل، خسته از تکرار قدمهایم، در سکوت به انتظار نشسته است. ای ماهِ من، درخشش چشمانت، روشنترین فانوس شبهای بیانتهای من است. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6649 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6650 تو که رفتی، عشقمان را رسوایی نامیدند. شهری که شاهد بوسههایمان بود، حالا مرا سنگ میزند. نامت را که میبرم، زخمهایم دوباره دهان باز میکنند و من، در این ویرانهی بیتو، تنهاتر از یک شایعهام... . لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6650 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6651 بادخورکهای کوهی دیوانهوار در آسمان میچرخند، گویی زلزلهای در بالهایشان خانه کرده است. غوغای پروازشان، سکوت کوه را میشکند، مثل فریاد عاشقی که جهان را به هم میریزد. در دل این طوفان بال و پر، تعشق جاریست؛ شوری که زمین را به لرزه میاندازد. من میان این آشوب، نامت را فریاد میزنم، شاید بادخورکها پیامم را به تو برسانند. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6651 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6652 پردهی لبخندت را که کنار میزنم، دستانم میان فاصلههایت معلق میماند. گل لیلیومی که برایت آورده بودم، در هوای خنثی نگاهت بیرنگ شد. تو ایستادهای، بیهیچ حسی، بیهیچ شوری و من در میان این سکوت، فرو میریزم. چقدر دردناک است وقتی گلی که برای تو آوردهام، عطرش در مشامت نمیماند. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6652 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6653 آذرخش که از دل ابر گریخت، رگهای آسمان پاره شد و باران، وصیتنامهی ابر را نوشت. جوهر دل من هم بر صفحهی چشمهایم جاری شد. سیاه، تلخ و بیرحم. گوهر واژههایم در مشت تو بود، اما انگار دستی که مرا میساخت، قصد ویرانی داشت. حالا میان این ویرانه، فقط پژواکی مانده که نامم را از دهان تو طلب میکند. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6653 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6654 من از آتش زاده شدهام، از جرقهای که در سیاهی چشمهایت افتاد و جهانم را به کام شعلهها برد. سی*ن*هام خاکستری از کلماتیست که در گلوی سوختهام جا ماندند، ناتمام، خفه و غریب. دستانم را که در باد تکان میدهم، انگار به دنبال چیزی میگردند که دیگر نیست و من، در میانهی این سوختن تنها یک چیز را میدانم؛ که هنوز هم نامت را دوست دارم! لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6654 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6655 کهکشان در چشمهایم چرخ میخورد، مدارها از مسیر خارج میشوند، انگار نامت جاذبهی جهان را بر هم زده است. نخلها دستهایشان را تا آسمان دراز کردهاند، گویی دعا میکنند که این خیابان، قدمهای مرا به سوی تو برگرداند. در پیچ و تاب این خیابان بیانتها، مثل مسافری که نقشهاش را باد برده، سرگردانم! لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6655 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6656 مترسک ایستاده است، گواهی خاموش بر مزرعهای که کلاغها تسخیرش کردهاند. گاه و بیگاه، باد از شانههای پوسیدهاش میگذرد، اما هیچک.س نیست که لرزشش را بفهمد. دل بیقرارش، پر از قصههاییست که به گوش هیچ انسانی نرسید، پر از فریادهایی که در سکوت جوانه زدند و من، در این ویرانه، شبیه او شدهام؛ ایستاده، تنها، میان خاطراتی که فقط مرا میآزارند. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6656 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6657 دلدادگی، بازی با آتش است، ریسکی که یا میسوزاند یا شعلهای ابدی میشود. خیابان با چراغهای خاموشش نگاهم میکند، انگار قصهی دل سادهلوح مرا از بر است. قدمهایم روی آسفالت داغ، رد اشتیاقی را حک میکنند که شاید هیچوقت به مقصد نرسد. من، میان این رفتن و نرسیدن، درگیر قم*ار عاشقانهای هستم که همیشه بازندهاش منم. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6657 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 24 خرداد24 خرد سازنده comment_6658 آوای باد در گوش قاصدک میپیچد، رازی را که از دلم برداشته، آرام در گوش زمین زمزمه میکند. شبنم بر لب برگها میلغزد، مثل اشکی که بیاجازه از پلکهایم چکید و گم شد. دستم را در هوای سحر تکان میدهم، شاید نسیمی بیاید و بوی تو را از جایی دور بیاورد و من، در این سکوت، میان آواهای گمشده و قاصدکهای بیخبر، هنوز به تو فکر میکنم. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6658 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 25 خرداد25 خرد سازنده comment_6717 در میان گردباد روزهای بیپناهی، به آسمان چشمانت پناه آوردم. جایی که خلوتترین گوشهی دنیا بود، جایی که طوفانها به نجوا بدل میشدند، و عشق، آرامترین آغوش زمین بود. لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6717 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 25 خرداد25 خرد سازنده comment_6718 گنجشکها روی درخت نارنج میخوانند، اما تو نیستی که بشنوی. ابر بارانی آرام میبارد، مثل دلتنگی که بیاجازه سرریز میشود. هوای بهاری بوی تو را دارد، اما حضورت مثل شکوفهای نارس جا ماند. رهگذران میآیند و میروند، اما هیچکس شبیه تو نیست و من هنوز میان آواز گنجشکها، اسمت را آهسته زمزمه میکنم... . لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6718 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسال شده در 25 خرداد25 خرد سازنده comment_6719 دیوان حافظ را ورق میزنم، هر شعرش بوی عشق میدهد، بوی تو. لبخندت هنوز در گوشهی ذهنم روشن است، مثل غزلی که هرگز کهنه نمیشود. کلمات، عطر تو را دارند، اما هیچ شعری طعم آغوش تو را ندارد. باد میآید، ورقها میرقصند، انگار خود حافظ هم دلش گرفتهاست. و من میان بیتهای ناتمام، آرام زمزمه میکنم: رفتی و ندیدی این دیوانه بعد از تو چه شد! لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/466-%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7/#findComment-6719 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
به گفتگو بپیوندید
شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: strong> مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.