نام رمان: ایپونیس سیاه
نویسنده: بانوی آبی
خلاصه: دختری نامشروع از یک خانواده فرزندی ترد شده. در میان اعماق دنیایی به سیاهی افکارش و هاله نا امیدی اطرافش، فقط یک نفر دست یاری بر سویش میبرد و او را از گودال سرنوشت محکوم به مرگش بالا میکشد.
آری حال او این فرد با ارزش در زندگی اش را از دست میدهد و برای دینی که به گردن دارد باید از پسری محافطت کند که با ذکاوتش هر لحظه جنون لو رفتن راز هایش را بر جانش میافکند.
ـ باید از حقیقت هایی که نباید فاش بشن حتی با ریسک جونم محافظت کنم تا به عهدی که دادم پایبند باشم. اما چرا همه چیز اینطوری پیش میره؟
ناظر: @sarahp