رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اولین داستان از من'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • عمومی
    • قوانین نودهشتیا
    • همه چیز در مورد نودهشتیا
    • پرسش و پاسخ
  • تایپ و شروع نویسندگی
    • تایپ رمان
    • داستان کوتاه
    • دلنوشته
    • صفحه نقد رمان ها
    • رمان های متروکه
    • اشعار کاربران
    • رمان های تکمیل شده
  • تالار رمان های برتر
    • رمان های نخبگان برگزیده
    • رمان های مورد تایید مدیران
    • رمان های مورد پسند کاربران
  • تالار خدمات نودهشتیا
    • درخواست ویراستاری
    • درخواست گویندگی اثر
    • درخواست ناظر رمان
    • درخواست طراحی کاور
    • درخواست چاپ رمان
    • درخواست تبلیغات رمان
    • درخواست رصد و بررسی اثر
  • کتابخانه نودهشتیا
    • معرفی و نقد کتاب
    • مصاحبه با نویسندگان نودهشتیا
    • معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
  • تالار آموزشی
    • متفرقه
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش ویراستاری
    • آموزش گویندگی
  • فیلم و سریال
    • معرفی فیلم و سریال
    • تاتر و نمایشنامه
  • موسیقی
  • ورزشی
    • فوتبالی
    • اخبار ورزشی
  • خاطره بازی نودهشتیا
    • چالش نودهشتیا
    • خاطره بازی
  • سرگرمی
    • مشاعره
    • متفرقه
    • هاگوارتز نودهشتیا
    • موسیقی
  • فرهنگ و هنر
    • تاریخ
    • بیوگرافی
    • مذهبی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

  1. نام رمان: دست سرنوشت نام نویسنده: Ela.rn ژانر: عاشقانه، کلکلی، اجتماعی خلاصه رمان: داستان دختری که آرزوش این بوده که فیلم‌نامه نویس بشه، ولی خانوادش بهش این اجازه رو نمیدن به‌خاطر همین به اجبار خانواده دوران دبیرستانش رو با رشته تجربی به پایان می‌رسونه و بدون شرکت کردن توی کنکور برای رفتن به دانشگاه میره داخل یه کتاب فروشی شروع به کار میکنه. وقتی که یک‌ روز در حال نوشتن یه داستان تو تایم‌های آخر شیفتش توی مغازه بوده به مردی برخورد می‌کنه که جزو مشهورترین آدماس اونم به اینکه توی هر موضوعی سررشته داره. اون مرد وقتی که برای کار جدیدی که قصد داشته شروع کنه دنبال یک نویسنده بوده به دختر بر می‌خوره، اما مرد در نظر اون دختر خیلی بد بوده و دختر به شدت از مرد بدش میاد؛ ولی چی پیش میاد که دختر راضی به هم‌کاری با مرد میشه؟یعنی امکان داره که بین این دو نفر، یعنی مردی فقط به منفعت خودش فکر میکنه و دختری که از مرد تنفر داره، عشقی پیش بیاد؟ مقدمه:مسیر زندگی برای هیچ‌کس هیچ‌وقت همیشه هموار نبوده. همه مردم گاهی توی زندگی به بن‌بست هایی می‌خورن که با خودشون فکر می‌کنن: این دفعه دیگه کارم تمومه. ولی بعدها با اون آدمی که توی اون سختی‌ها کنارشون بوده می‎‌شینن و به اون روزها می‌خندن. تسلیم شدن دربرابر سختی‌ها خیلی کار راحتیه ولی همیشه اون آدمی که با کلی تلاش دربرابرشون مقاومت میکنه برنده میشه. گاهی جایزه این برنده این فقط برد و حل اون مشکلات نباشه گاهی جایزه اون برد یک آدمه همونی که توی اون مسیر سختی کنارت بوده، دست در دستت بوده، تشویقت کرد و صد البته بیشترین توانشو برای کمک بهت گذاشته، بعدهاست که متوجه میشی اون سختی، اون مشکل اومده بوده که اون آدمو بیاره کنارت و بهت ثابتش کنه . ناظر: @sarahp
×
×
  • اضافه کردن...