رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

Sahrzad

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    4
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

1 دنبال کننده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

584 بازدید کننده نمایه

دستاورد های Sahrzad

Rookie

Rookie (2/14)

  • Conversation Starter
  • Week One Done
  • One Month Later
  • One Year In

نشان‌های اخیر

0

اعتبار در سایت

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط Sahrzad

  1. سلام

    خیلی خوش اومدین♡

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. Sahrzad

      Sahrzad

      سلام من رمانمو کجا قرار بدم ؟

       

    3. Sahrzad

      Sahrzad

      # پارت دوم

      - ساحل؟

      چشم‌هایم را باز کرده و منتظر نگاهش کردم.

      - ازم ناراحتی؟

      روی تخت نشستم و گفتم:

      - نه ناراحت نیستم فقط حوصله‌ی هیچکس رو ندارم میشه بذاری برای فردا؟

      فقط سری تکان داد و به سمت تختش رفت.

      خیلی گرفته بود ولی حوصله‌ی صحبت کردن نداشتم،روی تختم دراز کشیده و لحاف را انداختم روی بدنم .

      به سقف خیره شدم در دل گفتم:

      - خدایا حواست هست؟ خستم،چرا کاری نمی‌کنی؟ مگه من بندت نیستم؟ این بود حق من؟

      فردا مدرسه داشتم برای همین باید می‌خوابیدم ولی اصلا خوابم نمی‌بره

      می‌دونم با این فکر و خیال قرار نیست به جایی برسم پس بهتر بود بخوابم.

      ***

      بعد از زنگ خانه کوله رنگ و رو رفته ام را روی شانه‌ام انداخته و از کلاس بیرون زدم

      آخه منو چه به این مدرسه‌ی پولدارا

      سرم را زیر انداخته و به سمت خروجی راه افتادم.

      الان فقط یه جا آرومم می‌کنه خونه ای که به دنیا اومدم.

      درسته مادر و پدرم آدمای خوبی نبودن و من براشون اهمیتی نداشتم ولی نمی‌تونم فراموششون کنم.

      در فکر بودم که با طعنه یک دیونه محکم زمین خوردم و کف دست‌هایم به سوزش افتادم.

      از درد اخم‌هایم در هم فرو رفت 

      با صدای خنده جمعیتی سرم را بالا گرفتم.

      فرحناز یکی از بچه پولدارها که بچه‌ی بسیار پرو و گستاخ که فکر می‌کنه این مدرسه مال اونه با پوزخند در حالی که شانه‌اش را با دستش پاک می‌کرد گفت:

      - گدا مگه کوری نمی‌تونی جلوتو ببینی

      او راست می‌گفت من یک گدا بودم آن هم گدای خانواده.

      باز هم صدای خنده‌ی دوست‌هایش اوج گرفت.

      - عجب گدایی چقدر هم بی ریخته

      و خنده‌ی جمعیت اشک در چشم‌هایم جمع شد برای اینکه اشک‌هایم مرا رسوا نکنند سرم را زیر انداخته و مشغول پاک کردن لباس‌هایم شدم

      - جای همچین گدایی تو همون آشغالدونیه که داری زندگی می‌کنی.

      نه پول داری،نه پدری،نه مادری اصلا تو رو چطور گذاشتن اینجا درس بخونی؟

      دستم را محکم فشردم و بدون حرفی دویدم و از مدرسه خارج شدم.

      خدایا اینه عدالتت؟

    4. Arshiya

      Arshiya

      سلام نویسنده‌ی عزیز. 

      لطفا وارد نمایه‌ی خودتون بشید(اگه بلد نیستید در زیر توضیح میدم) 

      بر روی سه خط بالا سمت چپ که کلیک کنید یک صفحه باز میشه، روی پروفایل بزنید وارد نمایه میشه. 

      برید پایین‌تر تاپیک رمانتون رو پیدا می‌کنید بزنید روش وارد میشه و می‌تونید پارتتون رو قرار بدید. 

      اما اگه پیدا نکردید، یک راه اسون‌تر هم وجود داره. 

      روی سه خط که بزنید یک صفحه میاد براتون، چندتا گزینه داره. 

      اول روی گزینه‌ی «فعالیت‌ها» بزنید. 

      بعد یک صفحه‌ی جدید میاد که باز هم چندتا گزینه داره. 

      روی گزینه‌ی «مطالبی که من آغاز کرده‌ام» بزنید. 

      بعد تموم تاپیکایی که زدید براتون میاد، وارد تاپیک بشید و پارت‌های رمانتون رو بذارید. 

      سوالی بود بنده در خدمتم. 

×
×
  • اضافه کردن...