رمان عاشقانهکلکلی با پایان هپی (ازدواج)
پسر امیر (شغلش روانشناس)
دختر کنکوری
۴ تا دوست برای دختر
یکی از دوستها ساغر
یکی از شخصیتها هستی
یکی دیگه فرهاد (شاید دوست/همکار)
داستان تو سایت ۹۸یا یا کانالهای رمان فارسی پخش شده بوده
🏠 اتفاقات مهم داستان
شروع داستان:
دختر وارد خونه همسایه (خانه روبهرو) میشه،
پسر امیر یکدفعه دختر رو چسبوند به دیوار
چون فکر کرد شبیه عشق قبلیشه
خانه روبهرو:
تو شهر بود
روبهروی خانهی دختر
مردم فکر میکردن جن داره یا متروکهست
کل خونه پر از نقاشیها/عکسهای دختر بود که پسر کشیده بود
تولد:
دختر میره خونهی پسره تولد بگیره
میگه:
«کادو برات خودمو آوردم»
شنیدن گفتگوی پسر با خواهرش:
دختر صدای پسر و خواهرِ پسر رو از پشت در میشنوه
خواهر میگه:
امیر چون دختر رو شبیه عشق قبلیش دیده
فکر کرده امیر دوستش داره
دختر از فهمیدن این موضوع ناراحت میشه
سفر شمال
با هم میرن شمال (بخشی از داستان)
نهایتاً ازدواج میکنن
پایان داستان هپی (ازدواج) است
فککنم اسمش همراز بود یادمنمیاد میشه برام اسمشوبگید یا بفرستید ممنون