نام رمان: نفرین خونین
نام نویسنده: هلال
با یه حس خفگی از خواب پریدم.
نفسنفس میزدم. عرق سردی از کنار شقیقههام میچکید.
بازم همون کابوس لعنتی...
همون خونهی تاریک، همون صدای زمزمه...
یه زن توی سایهها ایستاده بود، صورتش پیدا نبود. فقط صدای زنگدارش توی گوشم پیچیده بود:
«هلال...»
اسم رو آروم تکرار میکرد، مثل یه سوگند قدیمی.
ساعت شش صبح بود.
پتو رو کنار زدم و از تخت پایین اومدم.
آب گرم دوش همیشه یه جورایی بهم آرامش میده، ولی امروز فرق داشت...
آب از صورتم میچکید، ولی ذهنم هنوز گیر اون نگاه بود.
اون اسم...
بعد از خشک کردن موهام، یه پیراهن سفید پوشیدم و هودی مشکی انداختم روش. شلوار بگ روشن و کتونی سفید.
موهای مشکیمو دماسبی بستم، چتریها رو ریختم تو صورتم.
یه نگاه به آینه، یه نگاه به خودم...
هیچچیز توی ظاهر من نشون نمیداد که کابوسهام قراره واقعی بشن.
من آرتمیسام. ۲۴ سالمه.
صاحب یه هتلم. همونجا هم زندگی میکنم.
دو ساله این هتل رو راه انداختم. بعد از اون اتفاقات... بعد از اون چیزی که توی شهر خودم گذشت، مجبور شدم بیام اینجا.
فکر میکردم تموم شده.
ولی بعضی نفرینها فقط منتظر میمونن...
ناظر: @sarahp