■ نام رمان: هزار و یک شب
■ژانر رمان: درام، عاشقانه
■ مقدمه رمان:در دل شبهای سحرآمیز،
عشق میرقصد به آغوش نور، هزار و یک شب قصهها، به تصویر میآورد شور و سرور.
چشمانت، چون ستارهها در آسمان، غرق در محبت، خواب و رویا، در این بزم عاشقانه، هر لحظهای طعمی از عسل میآورد، بینوا.
اسد و نورا، در هر نگاه، درد دلها را با هم تقسیم کردند، قصهی جانسوز عشقشان، در دل شبزنده خواهند ماند، تا بهر دم دمیدند.
گلی در باغ عشق، به میوه نشسته، قلبها در آتش عشق، سوزان و رنج دیده، در این افسانهی جاوید، هیچ کلماتی نمیتوانند، عشق را توصیف کننده.
از دنیای خیال، بینهایت زیبا، قصهی عشق آنان، بر دلها حک شده، هزار و یک شب، پر از عشق و ناز، درد و شادمانی، در هر جمله جستجو شده است.
■ خلاصه رمان:
در دل شبهای سحرآمیز "هزار و یک شب"، داستانی از عشق و غرور شکل میگیرد؛ داستان مردی با نام "اسد"، که در قصر شاهانهاش به دنیاست و غروری بینظیر دارد. او مردی است که در این دنیای رنگارنگ، تمام ثروت و اعتبار را در اختیار دارد اما در دلش جایی برای عشق وجود ندارد.اما تقدیر مانند نسیمی غیرمنتظره بر دلش میوزد. روزی، در سفر به بازار چشمانش به دختری فقیر و زیبا به نام "نورا" میافتد. او با لباسی ساده و دلی پر از آرزو، در میان مردم دستفروشی میکند. اسد در یک لحظه، قلبش را مییابد که در برابر سادگی و زیبایی نورا به تپش میافتد. غرور او به چالش کشیده میشود. چگونه ممکن است که یک مرد ثروتمند و با نفوذ، در عشق به دختری فقیر غرق شود؟ هر کجا که میرود، تصویر نورا در ذهنش نقش میبندد و در هر آوازی نغمهای از محبتش برای او به گوش میرسد.نورا با سادگیاش به او درسی از عشق میآموزد. او به اسد نشان میدهد که عشق واقعی فراتر از ظاهر و موقعیت اجتماعی است. در برابر چشمان او دنیای بیرونی رنگ میبازد و فقط عشق باقی میماند.داستان آنها سفر آشنایی و خودشناسی است. اسد درمیابد که عشق، به او قدرتی میدهد که غرور را در هم بشکند و شجاعت آن را دارد که بر سر راه دلش بایستد. در این رمان عاشقانه، عشق موانع را از بین میبرد و قلبها را به هم نزدیکتر میکند.این داستان نه تنها داستان عشق اسد و نوراست، بلکه یادآور این است که عشق واقعی میتواند از هر قشری برآید و در نهایت قلبی که با عشق میتپد، همیشه پیروز خواهد بود.
ناظر:
@sarahp