zri ارسال شده در 43 دقیقه قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 43 دقیقه قبل نویسنده: زهره|کاربر انجمن نودهشتیا نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/3896-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%88/ به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
zri ارسال شده در 41 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 41 دقیقه قبل احساس میکردم آن روز دیگر همه چیز تمام شده. دیگر باد نمیوزد، دیگر باران نمیبارد، دیگر بهار نمیشود، درخت شکوفه نمیدهد و خیلی دیگرهای دیگر. اما گویی احساسم مانند همیشه راستش را به من نمیگفت، من فکر میکردم بعد از او همه چیز تمام میشود اما هیچ چیز تمام نشد. باد وزید، باران بارید، بهار فرا رسید و درخت هم شکوفه داد. زندگی اکنونم با زندگی گذشته ام تفاوت چندانی نداشت فقط او دیگر نبود..! نقل قول لینک به دیدگاه https://forum.98ia.net/topic/3896-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%88/#findComment-15705 به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
به گفتگو بپیوندید
هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: strong> مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.